|
(( نوید صبح ))
آئینه های سحر، آلکن بود آنشب
دلهای مردان نیز، آهن بود آنشب
ناگاه برقی جست ، از چشمان آن
کوه
((قرآن )) نوید صبح روشن بود
آنشب
یک صاعقه، از قلّه های ((وحی))
آمد
کفّار را ، آتش به خرمن بود
آنشب
دیدم بهاری سبز، در روح ((
محمّد )) (ص)
در دستهایش، عطر گلشن بود آنشب
یک شب ، که (( قدر )) اش را
هزاران ماه گفتند
روشنتر از خورشید، در من بود
آنشب
زیر قدمهایی که ، رنگ کافری
داشت
ایمان ما از کفر، ایمن بود آنشب
(( سیّد ضیاء قاسمی ))
|