Home Page   صفحه اصلي شبكه Print -  چاپ صفحه Save As - ذخيره صفحه ارسال به دوستان
 

(( نوید صبح ))

آئینه های سحر، آلکن بود آنشب

دلهای مردان نیز، آهن بود آنشب

 

ناگاه برقی جست ، از چشمان آن کوه

((قرآن )) نوید صبح روشن بود آنشب

 

یک صاعقه، از قلّه های ((وحی)) آمد

کفّار را ، آتش به خرمن بود آنشب

 

دیدم بهاری سبز، در روح (( محمّد )) (ص)

در دستهایش، عطر گلشن بود آنشب

 

یک شب ، که (( قدر )) اش را هزاران ماه گفتند

روشنتر از خورشید، در من بود آنشب

 

زیر قدمهایی که ، رنگ کافری داشت

ایمان ما از کفر، ایمن بود آنشب

(( سیّد ضیاء قاسمی ))

 

  منبع : كتاب نواي ملكوت / علي عليزاده

مسؤليت مطالب مندرجه در اين صفحه بر عهده نويسنده مقاله مي باشد.