Home Page   صفحه اصلي شبكه Print -  چاپ صفحه Save As - ذخيره صفحه ارسال به دوستان
 

اشارات قرآنی مثنوی  معنوی

سید روح الله حسینی

كتاب مثنوی معنوی مولانا جلال الدین محمد بلخی كه از دیرباز مورد توجه دوستان و علاقه‌مندان فرهنگ و ادب فارسی بوده، دارای داستانهای زیبا و جذابی است.

مولانا كه حقایق هستی را با درك تیزبین و با وسعت خویش می‌دیده است، خواسته تا این جوشش درونی را ابراز كرده، تشنگان وادی حقیقت را سیراب كند، خود نیز بیشتر از پیش بشكفد، بنابراین بیانی لطیف‌تر و شیواتر از ترنم لغات و كلمات در قالب وزن‌های شعری نیافت، چرا كه حقیقت زیباست و ترنم دادن به آن بسی زیباتر و پرجلوه‌تر است، آنچنان كه از دیرباز خرد و كلان، دانشمند و عامی، مثنوی را به خوبی می‌شناسند و لطیفه‌هایی شیرین و ابیاتی چند از آن را به یاد می‌سپارند.

در مثنوی، ابیاتی را می‌بینیم كه شاید هیچ وزن و مشخصه‌ی عروضی نداشته باشند، اما در عین حال در رساندن مفهوم و مطلب بسیار لازم و بجاست، چرا كه مولانا نخواسته شعری بسراید، بلكه كوشیده است راز و رمزی چند را بیان نماید و ما را به حقایقی كه از آنها فاصله گرفته‌ایم، نزدیك گرداند.

در بیان مقام و عظمت علمی مثنوی معنوی، عارفان اسلامی از آن به قرآن فارسی تعبیر می‌كنند، زیرا بعضی از مسائل كلی قرآن را بیان كرده است و بعضی از ویژگیهای قرآن را نیز داراست:

1ـ همان‌گونه كه قرآن با سوره‌ی فاتحة الكتاب آغاز می‌شود و تمام قرآن در آن سوره، جمع می‌شود، مثنوی نیز در هجده بیت نخست تمام مثنوی را خلاصه می‌كند كه بیت نخست و هیجدهم آن را بصورت مثال می‌آوریم:

بیت نخست:

بشنو از نی چون حكایت می‌كند       و ز جدائيها شكایت می‌كند

بیت هجدهم:

در نیابد حال پخته هیچ خام         پس سخن كوتاه باید و السلام

2ـ در شكل ظاهری مثنوی دقت و بررسی بسیار شده است. و در كلمه به كلمه‌ی آن وارستگی و پیراستگی از جهت لفظ و معنی به عمل آمده است. این دقت و بررسی به صورت الهام بوده است، نه اینكه كلمه به كلمه ابیات را كامل كنند. این مسأله نشان دهنده‌ی عظمت روحی مولاناست.

ای علی كه جمله عقل و دیده‌ای       شمه‌ای واگو از آنچه دیده‌ای

3ـ موضوعات مطرح شده در مثنوی دارای قاطعیت و حتمیّت خاص خود است، و همانند قرآن واقعیتی را بیان می‌كند كه گریز و فراری از آن نیست:

هیچ گندم كشته‌ای جو بردهد          دیده‌ای اسبی كه كره خر دهد

گه گلست اندیشه‌ات تو گلشنی          ور بودخاری تو هیمه‌ی گلخنی

هر نفس نو می‌شود دنیا و ما          بی خبر از نو شدن اندر بقا

4 ـ حسام الدین چلپی، نویسنده‌ی اشعار مثنوی كه از مردان و نزدیكان مولانا بوده است می‌گوید: من همیشه همراه و ملازم مولانا بودم كه در بعضی اوقات در حال و هوای خاص خود وارد می‌شد و ابیات مثنوی را كه به صورت بالبداهه به وی الهام می‌شد، بیان می‌كرد و من نیز می‌نوشتم.

برای شناخت بیشتر مثنوی و اشارات قرآنی آن، باید با آن مأنوس شد و قبل از آن، باید از نورانیت قرآن كریم بهره‌مند بود تا بتوان صراحت تطبیق آن دو را درك كرد. در آن صورت است كه به این مطلب نایل می‌شویم. مثنوی مطلب تازه و جدیدی نیست، بلكه زایيده قرآن است، مثنوی رودخانه‌ای است كه از قله‌های بلند معرفت سرازیر شده و چاره‌ای ندارد جز آنكه به درون دریای بیكران معرفت الهی، یعنی قرآن كریم وارد شود. باید اقرار كرد كه این رودخانه جز از دریا سرچشمه نگرفته است. این دریاست كه نخست به ابر تبدیل شده، در دشت و دمن باریده است، سپس تشنگان را سیراب كرده، در همه جای زمین ذخیره شده است. آنگاه چشمه‌ای زلال از دل كوهی بلند جوشیده و حیاتی دوباره به همگان ارزانی كرده است. مثنوی معنوی نیز از دل قرآنی مولانا به جوشش درآمده است. جوشیدن گرفت، اینجاست كه به فرمایش گرانمایه‌ی امام علی‌(ع) می‌رسیم كه در مورد خود فرمودند: «یَنْحَدِرُ عنّی السّیلُ ولا یرقی إلیَّ الطّیر» «علوم و معارف از سرچشمه فیض من، مانند سیل سرازیر می‌شود و هیچ طایر فكرتی در فضای علم و دانش به اوج قله اندیشه‌ی من نمی‌رسد»

اشاره‌ی قرآنی مثنوی:

فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرة شراً یره1

اشاره صریح مثنوی به آیه‌ی شریفه در دفتر ششم مثنوی چنین است:

چون بكاری جو نروید غیر جو       قرض تو كردی زكه خواهد گرو2

مولانا در مصرع اول این بیت انسان را تشبیه به كشاورزی كرده كه عمل او مانند كار كشاورز است. به این ترتیب كه اگر كشاورز بذر جو در زمین بپاشد غیر از آن برداشت نخواهد كرد. این خلاف عقل است كه جو بكارد و گندم برداشت كند. در مصرع دوم می‌گوید اگر قرضی خواستیم، برای برگرداندن آن قرض باید گرو قرار دهیم به طور كلی در این بیت می‌گوید هر عملی، عكس العمل خاص خود را دارد و اگر كار نیكی انجام دادیم، همان نیكی را خواهیم دید و اگر بدی كردیم همان بدی را خواهیم دید. همین معنا در دفتر اول در داستان كنیزك و پادشاه آمده است:

این جـهان كوهست و‌فـعل مـا ندا       ســوی مــا آیـد نـدا مــا را‌‌صــدا

جـرم خـود را بـركـس دیـگـر مـنـه       گوش و هوش خود براین پاداش ده

جـرم بر‌خـود نه كه تو‌خـود كاشتی       بـا جــزا و‌عـدل حـق كـن آشـتـی

رنـج را بـاشـد سـبـب بـد‌كـردنـی       بـذر فعل خـود شناس از بخت نی

مـتهم كـن نفس خـود ‌را ‌ای فـتـی       مـتـهـم كـم كــن جـزای ‌عـدل را

هرگاه جرم و یا عمل زشتی ناخواسته از ما سر زد، این جرم را به شخص دیگر و یا عوامل مختلف نسبت ندهیم و برای فرار از خود و عمل زشت خود دیگران را متهم نكنیم. بكوشیم با عدالت خدا همراه باشیم و عدالت را زیر سؤال نبرده، و به عالم و آدم ناسزا نگویيم. آنگاه چاره كار را چنین می‌گوید:

توبه كن مردانه سرآور به ره       كه فمن یعمل بمثقال یره

تنها راه ما توبه است، بازگشت. رسیدن به آرامش، اطمینان نفس و شروعی دوباره. از توبه و بازگشت گریزی نیست؛ چرا كه برای رسیدن راه، اجتناب ناپذیر است.

در فسون نفـس كـم شـو غـره‌ای       كـافـتــاب حــق نپـوشـد ذره‌ای

هست آن ذرات جـسمی ای مفید       پیش این‌خـورشید جسمانی پدید

هست ذرات خـواطـر و‌افـتـكـار       پیش خـورشید حـقـایق ‌آشـكـار

همانگونه كه ذرات عالم هستی از نور خورشید تابان مخفی نخواهند شد، افكار و اندیشه‌های ما نیز از خداوند كه خورشید عالم غیب و شهادت است، دور نخواهد ماند.

در دفتر سوم، اشاره‌ی دیگر مثنوی به آیه‌ی شریفه‌ای در داستان حمزه عموی پیامبر‌ است:

از تو رُسته است اَرْ نكـوی است اَرْبد است          ناخوش و خوش هم ضمیرت از خود است

گـر بـخـاری خـسـتـه‌ای خـود‌كـشـتـه‌ای   ورحــریــر و‌‌قـــز دری خـــود‌رشـتــه‌ای

آن سـخـنـهـای چـــو مــار‌و‌كــژ دمــت        مــارو كــژدم گـشـت‌و‌‌مـیـگـیـرد دمــت

در داستان آمده است كه حمزه را در جنگ بدون زره دیدند، به او گفتند: «چرا بدون زره آمده‌ای؟» در جواب گفت: «در روزگار جوانی مرگ را جدایی از جهان و نوعی پوچی می‌دیدم، اما اكنون مرگ هركس را همرنگ با خود او می‌بینم. اگر انسان  نیك كردار و خوش اخلاقی باشد، مرگ نیز برای او زیباست و هیچ وقت از مرگ نمی‌ترسد و اگر انسان بدكار و زشت خویی باشد، مرگ نیز برای او زشت و بد صورت است كه ازمرگ در هراس و نگرانی است.»

مرگ هركس ای پسر!  همرنگ اوست          آینه صـافـی تعـیین هـمـرنگ روست

پیش تـرك آیينه را خـوش رنگی است           پیش زنـگـی‌آیـنـه هـم زنـگـی است

در این‌جا مولانا نیز مرگ را به آیينه تشبیه كرده است. آیينه زیبارو را، زیبا نشان می‌دهد و زشت‌رو را زشت و كریه می‌نمایاند. آیينه هیچ‌گاه دروغ نمی‌گوید؛ مرگ نیز هیچ گاه دروغ نمی‌گوید؛ چرا كه چهره‌ی واقعی اشخاص را به آنها نشان می‌دهد.

بعد از این مطلب نتیجه‌گریی می‌كند هرچه هست از وجود ماست، زشت و زیبا از ما می‌روید، اگر خوبیم این خوبی از خود ماست و اگر بدیم، بدی نیز در ما راه یافته است. خار در پا رفته را خود كاشته‌ایم، لباس ابریشمی را خود بافته‌ایم و آزارهایی كه بانیش زبان ما به وجود آمده است، مانند مار و عقربی ما را خواهند آزرد.

 

* منبع : مجله بشارت  / نشريه قرآني ويژه جوانان

مسؤليت مطالب مندرجه در اين صفحه بر عهده نويسنده مقاله مي باشد.