درآمدي
بر گفت وگوي اسلام و مسيحيت
حميدرضا شريعتمداري
الحداد، يوسف، مدخل الي
الحوارالاسلامي المسيحي، چاپ دوم، منشورات المکتبة
البولسية، بيروت، 1986، 463 ص، وزيري.
در ميان محققاني که به
پژوهشهاي مقايسهاي درباره اسلام و مسيحيت اهتمام
ورزيدهاند، يوسف درة حداد، معروف به استاد حداد، نقشي
برجسته و در خور ستايش دارد. يوسف حداد در سال 1913م
در يبرود، از آباديهاي سوريه، به دنيا آمد. وي تعليمات
کليسايي را در شهر قدس گذراند و سالياني متمادي در سلک
روحاني به جامعه مسيحي لبنان خدمت کرد و سرانجام در
سال 1979م در همين کشور وفات يافت.
استاد حداد دو دهه
پاياني عمر خود را مصروف مطالعات و تحقيقات علمي کرد و
آثار گرانسنگي را از خود به جا گذاشت. زمينههاي مورد
علاقه او عبارتاند از: مباحث قرآني، پژوهشهاي
مقايسهاي ميان اسلام و مسيحيت، و به تعبير ديگر،
معضلات اسلامي - مسيحي و تحقيقات انجيلي. برآيند
مطالعات وي تاليف سه دوره کتاب در زمينههاي فوق بوده
است، که هنوز بخشي از آنها به دست چاپ سپرده نشده است.
آثار انتشار يافته وي عبارتاند از:
الف) درسهايي از قرآن:
1- انجيل در قرآن;
2- قرآن و کتاب [مقدس]،
در دو جلد، که جلد نخست آن به پيشينه [و زمينههاي]
کتابي قرآن و دومين جلد آن به مراحل دعوت قرآن اختصاص
يافته است.
3- نظم قرآن و کتاب. اين
کتاب نيز در دو جلد انتشار يافته است. عنوان جلد اول
اعجاز قرآن و عنوان جلد دوم معجزه قرآن است.
ب) در راه گفت و گوي
اسلام و مسيحيت:
1- درآمدي بر گفت و گوي
اسلام و مسيحيت;
2- قرآن ; دعوتي به
نصرانيت;
3- قرآن و مسيحيت.
ج) تحقيقات انجيلي:
1- دفاع از مسيحيت، در
پيرامون انجيل به روايت متي و مرقس; 2.تاريخ مسيحيت،
در پيرامون انجيل به روايت لوقا و کتاب اعمال رسولان;
3- فلسفه مسيحيت، جلد
نخست، پولس رسول، و جلد دوم، نامههاي پولس;
4- تصوف مسيحي، جلد اول،
درباره انجيل به روايتيوحنا، و جلد دوم درباره کتاب
مکاشفه يوحنا.
در ميان مجموعه آثار
استاد حداد، کتاب درآمدي بر گفت و گوي اسلام و
مسيحيتبراي پژوهشگران مسلمان اهميتي مضاعف دارد، زيرا
اغلب مدعاهاي بحثانگيز وي درباره نگاه اسلام و قرآن
به مسيحيت و انجيل در اين کتاب گرد آمدهاند. از
اينرو، بر آن شديم که تقريري گويا از اين کتاب عرضه
کنيم. با اين اميد که خوانندگان مسلمان با ديدگاههاي
انديشمندي مسيحي که به جد به باورهاي مسيحي اعتقاد
دارد (و در عين حال، براي اسلام نيز احترام قائل است)
و با اتکا به انديشهها و باورهاي مسيحي به بررسي
آموزههاي قرآن ميپردازد و به اسلام و قرآن نگاهي
برون ديني دارد آشنا شوند; و پس از تعمق کافي در اين
ديدگاهها و دلايل اقامه شده، به نقد عالمانه و محققانه
آنها بپردازند.
صاحب اين قلم، اميدوار
است که با بهرهگيري از استادان بزرگوار خويش بتواند
در فرصتي ديگر به نقد اين مدعيات بپردازد. تبيين خاصي
که يوسف حداد از آموزههاي قرآني در مورد مسيحيت ارائه
ميکند، هم از لحاظ روش و هم از لحاظ محتوا نميتواند
مورد پذيرش عالمان مسلمان قرار گيرد، اما صرف مقبول
نبودن و يا نقد بردار بودن آن، نه از ارزش دقتها و
موشکافيهاي اين عالم مسيحي ميکاهد، و نه ما را از
آگاهي به اين نوع تبيين و مستندات آن بينياز ميسازد.
کتاب درآمدي بر گفت و
گوي اسلام و مسيحيت در يک مقدمه (با چهار مبحث) و پنج
فصل (با نوزده مبحث) تنظيم شده است. عناوين فصول و
مباحث اين کتاب به قرار ذيل است:
مقدمه: مباني گفت و گوي
صحيح ميان اسلام و مسيحيت
مبحث اول: گفت و گوي
صحيح از نظر اسلام
مبحث دوم: گفت و گوي
صحيح از نظر مسيحيت
مبحثسوم: امکان گفت و
گو بر مبناي انجيل و قرآن
مبحث چهارم: شروط گفت و
گوي صحيح
فصل اول: اسلام در
اصطلاح قرآن
مبحث نخست: اسلام قرآن
همان اسلام کتاب [مقدس] است
مبحث دوم: اسلام قرآن و
اسلام نصراني
فصل دوم: انجيل در قرآن
مبحث نخست: ارزش کتاب
[مقدس] و انجيل در نظر قرآن
مبحث دوم: آيا در کتاب
[مقدس] و انجيل تحريفي رخ داده است؟
مبحثسوم: درستي کتاب
[مقدس] و انجيل; عقيدهاي قرآني
مبحث چهارم: آيا قرآن
تورات و انجيل را نسخ کرده است؟
مبحث پنجم: انجيل يگانه
و انجيلهاي چهارگانه
فصل سوم: مسيح در قرآن
مبحث نخست: سيره مسيح در
قرآن
مبحث دوم: رسالت مسيح
بنا به نظر قرآن
مبحثسوم: فرجام مسيح
بنا به نظر قرآن
مبحث چهارم: ويژگيها و
امتيازات مسيح در قرآن
مبحث پنجم: شخصيت مسيح
در قرآن
فصل چهارم: توحيد تثليث
در انجيل و قرآن
مبحث نخست: کلمه توحيد
در تورات، انجيل و قرآن يکي است
مبحث دوم: توحيد نازل
شده ميان انجيل و قرآن يکي است
مبحثسوم: بزرگترين
اختلاف مربوط به تثليث از نظر انجيل و قرآن است
فصل پنجم: رابطه قرآن و
انجيل
مبحث نخست: خويشاوندي
قرآن و کتاب[مقدس] و انجيل
مبحث دوم: [حضرت] محمد
در تورات و انجيل
مبحثسوم: [حضرت] محمد
در قرآن «خاتم پيامبران» است
مبحث چهارم: قرآن در
اصطلاح قرآن
ترجمه اين کتاب در مرکز
مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب مراحل پاياني خود را
ميگذراند. اينک فشردهاي از اين کتاب تقديم ميشود:
پيش درآمد
هم مسلمانان و هم
مسيحيان اهل کتاب هستند. پس گفت و گو ميان آنان جز بر
مبناي کتابهايشان، يعني انجيل و قرآن، روا و نتيجهبخش
نيست. با تاسف فراوان، آنچه تاکنون ميان مسلمانان و
مسيحيان رخ داده است، بيشتر جدال و مخاصمه بوده است،
تا گفتمان. از اينرو، طرف مسيحي در دومين مجمع جهاني
واتيکان بر آن شد که گذشته خصومتآميز را به فراموشي
بسپارد و در روابط مسيحيت و اسلام صفحه جديدي را بر
مبناي تسامح، تفاهم و برادري در راه توحيد کتابي نازل
شده بگشايد. اين مجمع معتبر مسيحي اعلام داشت که
«کليسا با نظر تحسين و تقدير به مسلمانان مينگرد;
همانها که خداي يگانه، حي، قيوم، رحمان، رحيم و
توانايي را ميپرستند که آسمان و زمين را آفريد و به
وسيله پيامبران با مردم سخن گفت. اينان چون مسيحيان به
خدا و روز واپسين ايمان دارند و ارکان دين را، که
گواهي به خدا، نماز، زکاتو روزه است; به پا ميدارند
و مسيح و مادرش را به عنوان نشانهاي براي جهانيان
تکريمميکنند.»
مسيحيتبا اين سند رسمي
باز شدن باب گفت و گوي درستبا اسلام را اعلام کرده
است.
گفت و گوي درست از نظر
اسلام
1- با پيروان قرآن گفت و
گوي درستبر مبناي فلسفه استوار نميشود
فلسفه و مقدمه آن منطق
همواره در نظر اهل سنت و جماعت محل شبهه و ترديد بوده
است. اين دو علم را اينان از علوم پيشينيان ميدانستند
که بدعتي در برابر علوم ديني محسوب ميشود. هر کس در
آثار خود راه حکمت را ميپيمود، به کفرورزي متهم
ميشد. اين جهتگيري، به ويژه نزد حنبليها، قوي بوده
است. اين نوع نگاه به علوم پيشينيان امروزه کمتر مورد
توجه اهل سنت است، اما هنوز به فلسفه نگاهي ترديدآميز
دارند.
2- گفت و گوي درستبر
مبناي علم کلام استوار نميشود
در اسلام، علم کلام با
معتزله آغاز شد. از اينرو، همواره در نظر اهل سنت محل
شک و شبهه بوده است. اهل حديث و فقهاي حنبلي در برابر
اين علم بسيار مقاومت کردهاند.
3- گفت و گوي درست
نميتواند تصوف اسلامي را مبنا قرار دهد
ماسينيون و پيروان وي
معتقدند که تصوف و عرفان اسلامي، به دليل نزديکي آن با
مسيحيت، پلي است طلايي ميان اسلام و مسيحيت. اينان از
اين نکته غفلت ورزيدهاند که تصوف اسلامي از آغاز
پيدايش تاکنون همواره از جانب اهل سنت، مشکوک و مطرود
بوده است. شبهه شيعه بودن صوفيان به دليل انتساب تصوف
به امام علي، نظريه فيض الهي و وحدت وجود که مبناي
نوافلاطونيها بوده است، زهد صوفيانه که بر فساد طبيعت
و سرشت انساني مبتني است، نظريه حلول، شبهه وصال الهي
و فاني شدن در او، که از نظر اهل سنتبا تنزيه
پروردگار نميسازد، تشبيه عشق الهي و ملکوتي به عشق
مادي و زميني، نظريه امکان رؤيتخدا در اين دنيا، يکي
بودن اديان، چنان که در شعر معروف ابن عربي جلوه گر
شده است، همه از شبهاتي هستند که تصوف را از نگاه
سنيان نامقبول ساخته است.
4- گفت و گو بر مبناي
پژوهشهاي مقايسهاي اديان نتيجه بخش نيست
بسياري در بررسي نحوه
پيدايش مسيحيت و اسلام و نيز سيره و رسالتبنيانگذاران
اين دو آيين، در پي راهي براي گفت و گو هستند.
دينشناسي مقايسهاي هر چند سودبخش و ارزشمند است، اما
نميتواند در گفت و گو به کار آيد. هر چه از آن رايحه
طعن پيامبر اسلام و قرآن به مشام برسد، نميتواند مايه
تقريب باشد. همچنين خدشه کردن در انجيل و سيحيتبا
استناد به ملحداني که به وحي و دين باور ندارند، خدشه
کردن در دين است، و نميتواند به تفاهم و نزديکي
بينجامد. همواره به نام تاريخ مقايسهاي مسلمانان
درباره درستي انجيل و آموزههاي مسيحيت و مسيحيان در
درستي و اعتبار قرآن و پيامبران تشکيک کردهاند. چنين
کوششي، جدال دشمنان است، نه گفت و گوي برادران.
گفت و گوي مقبول از نگاه
مسيحيت
گفت و گوي مفيد ميان دو
گروه مخالف تنها بر مبناهاي مورد قبول دو طرف
دستيافتني و انجام شدني است. اين مبناي مورد قبول در
گفت و گوي اسلام و مسيحيت، همان انجيل و قرآن است.
1- با پيروان انجيل گفت
و گوي سودمند بر مبناي سيره و حديث استوار نميشود
سيره پيامبر آکنده از
جعل و تحريفهايي است که اعتماد بدان را دشوار ميکند.
احاديث منسوب به پيامبر اسلام نيز از دروغ و نسبتهاي
ناروا مصون نمانده است; تا جايي که برخي از عالمان
حديث معتقدند که حتي در صحيح بخاري و صحيح مسلم، حديث
صحيح، مانند موي سفيدي است در پوست گاو مشکين فام.
2- گفت و گوي درست نبايد
تفسير قرآن را مبنا قرار دهد
تکيه بر نظريه مفسران
بزرگ در فهم قرآن کاري استشايسته; و نيز ميتوان بر
مبناي اتفاق مفسران - با باز نگه داشتن باب اجتهاد -
گفت و گو کرد، اما دستيافتن به چنين اتفاقي کاري
استبس دشوار. همچنين آکنده بودن تفاسير از تمسک به
احاديث، مباني کلامي و فلسفي و تصوف و باطنيگري، که
پيشتر مشتبه بودن آنها را توضيح داديم، استناد به
تفاسير را ناموجه ميسازد.
امکان گفت و گو ميان
اسلام و مسيحيتبر اساس انجيل و قرآن
بسياري بر آناند که
تاريخ روابط اسلام و مسيحيتبهترين گواه بينتيجه بودن
گفت و گو ميان پيروان اين دو آيين است، اما اينان توجه
نکردهاند که مباني اين روابط نادرست و انگيزههاي
آنها نکوهيده بوده است. برخي معتقدند که ميان مسيحيت و
اسلام تفاوتي جوهري و بنيادين وجود دارد. به راستي چه
اشتراکي ميان توحيد و تثليث، پسر خدا بودن مسيح و
شهادت وي برفراز صليب، تجسد خدا و تنزيه او، قرباني
شدن مسيح براي انسان و تلقي ايمان به مثابه تنها راه
نجات وجود دارد؟
ما به وجود اختلاف در
اين موضوعات اساسي اذعان داريم، اما معتقديم که گفت و
گو بر مبناي سهل و سمح قرآن و نيز عرضه درست انجيل ما
را از تفاوتهاي ظاهري به باطن مشترک امور سوق ميدهد.
نيز بايد توجه داشت که ميان انجيل و قرآن ربط و نسبتي
برقرار است که پيروان هر دو کتاب را به امتي يگانه
تبديل ميکند. قرآن به توحيد کتابي و ايمان به مسيح
فرا ميخواند. از اين رو، قرآن و انجيل يگانه مبناي
گفت و گو ميان اسلام و مسيحيت است.
شروط گفت و گوي کارآمد
ميان مسيحيت و اسلام
يکم: گفت و گو بايد
دوستانه و صميمانه و به شيوه برتر و همراه با حکمت و
اندرز نيکو و به دور از جدال باشد;
دوم: بايد در پي عرضه
داشتن باورهاي خود - و نه تلاش براي در آوردن ديگري در
سلک و آيين خود - باشد;
سوم: با هدف شناخت و
تبادل نظر باشد;
چهارم: بر مبناي مؤمن
دانستن و محترم شماردن باشد، نه تکفير و نکوهش;
پنجم: پيشتر ديدگاه
مخالف درک و تبيين شود;
ششم: در پي تاليف قلوب و
حل مشکلات و برطرف کردن موانع باشد.
اصل کلي: انجيل و قرآن
به گفت و گو فرا ميخوانند
تبليغ مسيح در ميان
کساني که از بنياسرائيل نبودند، دعوت مشرکان به پذيرش
انجيل، سفرهاي تبليغي مسيح در سرزمينهاي مختلف، به
ويژه شرک زده، دعوت مسيح به تاسيس ملکوت خدا در زمين،
فرستادن رسولان مسيح به همه عالم، همه از قراين دعوت
انجيل به گفت و گوست. قرآن نيز همه را، به خصوص اهل
کتاب را، به گفت و گو دعوت کرده است.
فصل اول: اسلام در
اصطلاح قرآن
دين قرآن، بلکه دين خدا،
به طور مطلق همان اسلام است. برخي بر اين باورند که
اين اسلام فقط همان آيين مسلمانان است، ولي قراين
قرآني گواه آناند که اسلام قرآن همان اسلام کتاب است
که پيامبر عربي آن را به قوم خود ابلاغ کرد. قرآن نام
و مفاد اسلام را برگرفته از کتب آسماني گذشته ميداند;
و پيامبر قرآن در هدايتخود مامور شده استبه پيروان
اسلام در گذشته بپيوندد. اساسا قرآن کتاب نازل شده از
آسمان را يکي ميداند که به صورتهاي مختلف بروز يافته
است; و هر کتابي ديگري را تصديق ميکند; و قرآن نسخه
عربي و تفصيل آن کتاب يگانه است. مبنا و موضوع ايمان
نيز يکي است.
قرآن در پي تشکيل
امتيگانه و ميانه است; امتي که در ميان يهودياني که
به مسيح و مادرش کفر ميورزند و مسيحياني که در شان
مسيح و مادرش غلو ميکنند، به اعتدال عمل ميکند. پس
از دوران رسولان، پيروان مسيح به دو گروه تقسيم شدند
که ميتوان آنها را دو گروه سني و شيعه قلمداد کرد.
شيعيان مسيحي، که به نصارا نامبردارند، تابع تورات
شدند و آن را همراه انجيل مبناي عمل قرار دادند; و
سنيان مسيحي، که پيش از مسيحيت مشرک بودند و يهوديت را
نپذيرفته بودند، به آيين رسولان ملتزم شدند. اين
انشعاب در پي مجمع اصحاب مسيح در سال 49م در اورشليم
صورت گرفت.
نصرانيها، يا مسيحيان
پيشتر يهودي، با الهام از فيلون، بزرگترين متکلم يهودي
در روزگار مسيح، بر آن بودند که کلمة الله به معناي
اولين فرشته الهي و اولين آفريده اوست; و مسيح کلمه
خدا بود که بر مريم القا شد، اما مسيحيان سني مسيح را
نطق ذاتي خدا ميدانستند.
اسلام قرآن اسلام عالمان
عدالت پيشه است; و اينان همان نصاراي اهل کتاب هستند
که از زمان حواريون مسيح خود را مسلم ميدانستند. قرآن
به صراحت درباره گروهي از بني اسرائيل که به مسيح
ايمان آوردند و جامعه نصراني را تشکيل دادند، از تاييد
الهي سخني ميگويد; و هم اينان را گروه هدايتگر به حق
در ميان قوم موسي ميداند.
فصل دوم: انجيل در قرآن
قرآن در آخرين سوره نازل
شده، و در يکي از آخرين آيات خود، تورات، انجيل و قرآن
را در مقام و منزلتي يکسان قرار داده است. هر سه کتاب،
در نظر قرآن، از عناوين مشترکي چون کتاب، ذکر و فرقان
برخوردارند; هر سه وحي الهي هستند و منبع اصلي آنها
لوح محفوظ و امالکتاب است; هر سه به آييني يگانه، که
همان توحيد است، دعوت ميکنند.
در نظر قرآن، انجيلسخن
خدا بر زبان کلمهخداست و مايه هدايت و پند تقواپيشگان
است.
آيا در کتاب مقدس، به
خصوص انجيل، تحريفي صورت گرفته است؟
قرآن، نه صراحتا و نه
تلويحا، نصارا را به تحريف کردن و انجيل را به تحريف
شدن متهم نکرده است. قرآن تنها تحريف را به يهوديان
نسبت داده است; آن هم در آيات مدني، و به معناي تاويل
منحرف، نه تحريف لفظي. شبهه تحريف کتاب از نظر قرآن،
بر گرفته از آياتي است که از کتمان بخشي از کتاب از
مردم، چرخاندن زبان براي خدشه کردن در دين و تحريف
کلمات از مواضع آن سخني ميگويند; مفاد دقيق هيچ کدام
از اين آيات تحريف کتاب نيست. نسبت کتمان متوجه گروهي
از يهوديان است که با تاويل خاصي از تورات، که با
تفسير قرآن همخوان نيست، در پي انکار دلالت کتاب بر
درستي پيامبري [حضرت] محمد بودند.
در هر حال، کتمان بخشي
از کتاب از ديگران نه تنها به معناي تحريف نيست، بلکه
به معناي وجود کتابي معتبر و مورد تاييد است. نسبت
چرخاندن زبان در تلاوت کتاب نيز درباره خواندن برخي از
آيات تورات به صورتي نادرست و نامقبول، از نظر قرآن،
است; و به نوعي به اختلاف قرائتها بر ميگردد. نسبت
تحريف کتاب از مواضع آن نيز به اتفاق مفسران در دو
مورد، يعني وصف (حضرت) محمد در تورات و آيه رجم است; و
مقصود از آن، با توجه به قراين قرآني، همان تحريف
معنوي است; و هيچ کدام از اين نسبتها متوجه مسيحيان و
انجيل نيست.
باور قرآن به درستي
کتاب، به ويژه انجيل
قرآن به درستي کتاب مقدس
در زمان خويش گواهي داده است. گاهي درباره اهل کتاب
گفته است که کتاب را به شايستگي، يعني همان گونه که
نازل شده است، ميخوانند. نيز بارها از کتاب موجود در
زمان خود به «کتاب الله» تعبير کرده، و آن را «ما
انزل الله» دانسته، و از ايمان بدان سخن گفته است.
قرآن خود را تصديق کننده کتاب ميداند، و بدان استناد
و استشهاد ميکند. آيا قرآن ميتواند تاييد کننده
کتابي تحريف شده و گواه گيرنده از کتابي تحريف شده
باشد؟ قرآن اهل کتاب را به اقامه تورات و انجيل دستور
ميدهد و بارها همگان را بدانها ارجاع ميدهد.
همچنين در قرآن دو اصل
کلي و فراگير وجود دارد که احتمال و امکان تحريف کتاب
را منتفي ميسازد: «لامبدل لکلماته; سخنان خدا را
تغيير دهندهاي نيست.» و «انا نحن نزلنا الذکر و انا
له لحافظون; ما ذکر را فرستاديم و نگاهبان آن هستيم.»
ذکر در قرآن درباره ديگر کتابهاي آسماني نيز به کار
رفته است.
آيا قرآن تورات و انجيل
را نسخ کرده است؟
در قرآن از نسخ آيهاي
با آيه ديگر سخن به ميان آمده است، اما هرگز از نسخ
کتابهاي پيشين اثري در آن نيست. يکي بودن کتابهاي
آسماني، و نيز دعوت به ايمان به کتابهاي آسماني و همه
پيامبران گذشته، بدون فرق گذاشتن ميان آنها، امام بودن
کتاب موسي، تصديق کننده بودن قرآن نسبتبه کتب پيشين،
هيچ کدام با نسخ شدن تورات و انجيل توسط قرآن - چه در
عقايد و چه در احکام - نميسازد.
انجيل يگانه و انجيل
چهارگانه
همچنان که قرآن از انجيل
يگانه سخن ميگويد، انجيلهاي چهارگانه نيز بر يکي بودن
انجيل تاکيد دارند. نيز بنا به برخي روايات، قرآن بر
هفتحرف نازل شده است; انجيل نيز بر چهارگونه و وجه
نازل گشته است. پس حقيقت انجيل يکي است و قرآن بدان
اشاره دارد، اما بروز و ظهور کتبي آن در چهار قالب
بوده است.
فصل سوم: مسيح در قرآن
در شانزده سوره قرآن از
مسيح ياد شده است. تصويري که قرآن از مسيح ارائه
ميدهد، به مراتب برتر از تصوير ارائه شده از پيامبران
بزرگ است.
از نظر قرآن، رسالت مسيح
هفت مزيتبر رسالت همه پيامبران دارد:
1- مسيح بر هدايت و
پيامبري زاده شد;
2- مسيح در نبوت خويش از
آغاز تولد همه وحي را يکجا جمع کرد;
3- مسيح همه شيوههاي
رسالت الهي را به کار گرفت;
4- مسيح از جانب روح
القدس مورد تاييد دايمي و همه جانبه بود;
5- مسيح به آسمان بالا
برده شد;
6- مسيح نشانه و مايه
معلوم شدن روز قيامت است; 7.مسيح در روز جزا با وجاهت
و صاحب شفاعت است.
از نظر قرآن مسيح از
مادري زاده شد که خدا او را بر زنان جهان برتري داده
است. مسيح به هنگام ولادت، از پيامبري خود سخن گفت. در
سيرهاش، علاوه بر رسالت، از عصمتبرخوردار بود و
بينات و دلايل روشن به او داده شده بود.
فرجام مسيح از نظر قرآن
مسلمانان و مسيحيان
درباره کشته شدن يا به صليب کشيده شدن مسيح اختلاف
دارند; و اين اختلاف را به قرآن و انجيل نسبت ميدهند.
ظاهر برخي از آيات قرآن کشته نشدن مسيح است، اما دقت
در تعبير «شبه لهم» - که به معناي مشتبه شدن امر بر
ايشان است، نه به اشتباه گرفته شدن کسي ديگر - و نيز
واژه وفات، که در معناي حقيقي آن (مرگ) به کار رفته
است، و توجه به اين که آيات قرآن کشته شدن، نه وفات،
را نفي ميکند، ميتواند ما را به باطن آيه رهنمون
شود; و آموزههاي قرآني در اين زمينه با آموزههاي
انجيل سازگار گردد. اين تفسير (وفات مسيح، زنده شدن
مجدد او و عروجش به آسمان) با ظاهر برخي ديگر از آيات
سازگارتر است; و با تاريخ قطعي و متواتر همخواني کامل
دارد.
شخصيت مسيح در قرآن
بنا به ظاهر قرآن، مسيح
بنده است، نه خدا، اما همين کتاب مسيح را کلمه خدا و
روح خدا ميداند; و از اين جهت، شخصيت مسيح را رازآلود
ميکند; هر چه هست، او فراتر از ديگر انسانها و از
مقربان و کروبيان است.
فصل چهارم: توحيد و
تثليث در انجيل و قرآن
بزرگترين اختلاف در گفت
و گو ميان اسلام و مسيحيت، در رابطه تثليث مسيحي با
توحيد اسلامي جلوهگر شده است. واقعيت آن است که
تثليثي که مورد انکار قرآن قرار گرفته، غير از تثليثي
است که مسيحيان به آن معتقدند. تثليث مسيحيان برگرفته
از عمق توحيد و سازگار با توحيد ناب است و عناصر
سازنده آن در قرآن يافت ميشود.
هم تورات و هم انجيل به
توحيد فرا ميخوانند. از اينرو، توحيد، دعوت اصلي و
مشترک هر سه کتاب آسماني است. همان طور که مسلمان به
وحدانيتخدا گواهي ميدهد، مسيحي نيز در گواهي خود
ايمان به خداي يگانه را اعلام ميدارد.
تثليث در قرآن
تثليث در قرآن، يعني
قائل شدن به سه خدا: الله، مسيح و مادر او. چنين
تثليثي کفرآميز است و در نزد برخي از جاهلان مسيحي در
شبه جزيره رايجبوده است. حضرت مريم در تثليث مسيحي
جايي ندارد; و نيز در تثليث قرآني خدا تلقي شدن مسيح
مخلوق و بشر نفي شده است; و خدا گرفته شدن انسان و هر
مخلوق ديگر کفري است آشکار. همچنان که ضميمه کردن بخشي
از آفريدگان به خدا و نيز زاده شدن موجودي به عنوان
خدا مورد انکار صريح قرآن قرار گرفته است، اکثريت
مسيحيان هرگز به هيچ کدام از اين وجوه اعتقاد
نداشتهاند. اعتقاد به خدا بودن مسيح مخلوق، نظريه
يعقوبيان بوده است، که در مجمع جهاني مسيحيان، به سال
451م، بدعت تلقي شد.
تثليث مسيحي
مسيحيان در «بسمالله»
خود چنين ميگويند: «به نام پدر، پسر و روحالقدس خداي
يگانه. آمين.» اين سخن با تعبير «نام» آغاز ميگردد،
و با تصريح به يگانگي خدا پايان مييابد. آنچه ميان
اين دو تعبير آمده است، تفسير آسماني کيان و ذات الهي
است. در شهادت مسيحي از صدها سال قبل از اسلام تاکنون
گفته ميشود: «ايمان دارم به خداي يگانه، پدر که همه
را در اختيار دارد و آفريننده آسمان و زمين و همه
ديدنيها و ناديدنيهاست; و به خداي يگانه عيسي مسيح،
تنها پسر خدا، که قبل از همه زمانها و دورانها از
پدرزاده شد. نوري از نور خداي حقيقي از خداي حقيقي
زادهاي آفريده ناشده در جوهري متحد با پدر; و او همان
است که به واسطه او همه چيز بوده است. کسي که براي ما
و نجات ما از آسمان به زمين آمد و با روح القدس از
مريم عذرا تجسد يافت و در قالب انسان درآمد. و به خاطر
ما در دوران بنطيوس پيلاطس به صليب کشيده شد و رنج و
درد کشيد و در قير نهاده شد. و با جلال و عظمتخواهد
آمد تا زندگان و مردگان را جزا دهد. و ملکوتش را
پاياني نيست. و به روح القدس خداي حياتبخش که برآمده
از پدر [به واسطه پسر] است. کسي که با پدر و پسر
پرستيده و ستوده ميشود، و اوستسخنگو به واسطه
پيامبران و به يک تعميد براي آمرزش گناهان گواهي
ميدهم و رستاخيز مردگان و زندگي در دنياي ديگر را
اميد دارم. آمين.»
پس يک مسيحي در آغاز به
توحيد گواهي ميدهد، سپس سر الهي را در ذات خدا، نه از
بيرون، بسط ميدهد; و تبيين ميکند خدا از آفريدگانش
منزه و مبراست، اما ذات او، که غيبي است پوشيده از
آفريدگان، عبارت است از الله، کلمه يا مسيح و روح. اين
سه عنصر در قرآن نيز با تجليل کامل آمده است; مسيحيان
بر آناند که عيسي بن مريم، از آنرو که انساني است
زاده مريم، بنده است، نه خدا; و از آنرو که کلمه الهي
است، مقام الوهيت دارد. همان طور که اهل سنت کلام الهي
را قديم ميدانند، مسيحيان نيز کلمه خدا را قديم و
اقنوم و وجهي از وجوه خدا ميدانند. از نگاه مسيحيت،
اقانيم سه گانه در خداي واحد احد صفاتي ذاتي، بلکه
پيوندهايي کياني و ذاتي هستند; کيفيت اين پيوند نيز
ناشناخته است.
فصل پنجم: رابطه قرآن و
انجيل
در قرآن پديدهاي ثابت و
متواتر به چشم ميخورد که نقشي محوري و اساسي در
تعاليم آن دارد. قرآن همواره خود را با کتاب مقدس،
عموما، و با انجيل و پيروان آن، خصوصا، خويشاوند
ميداند; و در پي آن است که پيروان پرهيزگار خود را در
کنار اهل کتاب عدالت پيشه امتي يگانه قرار دهد. قرآن
آمده است تا به عرب «کتاب و حکمت»، يعني تورات و
انجيل، را به زبان خود بياموزد.
ربط و نسبت قرآن با کتاب
و انجيل
مباني قرآني انتساب به
کتابهاي پيشين عبارت است از: يکي بودن کتاب نازل شده،
يکي بودن دين قرآن و کتاب، يکي بودن اسلام در تورات،
انجيل و قرآن، يکي بودن وحي از حضرت نوح تا حضرت محمد،
يکي بودن شريعت نازل شده براي جهانيان در اصول،
عليرغم اختلاف درفروع، هدايتگري حضرت محمد به کتاب و
اسلام کتاب و مامور شدن ايشان به پيوستن بهپيروان
اسلام پيش از خودشان، تعليم کتاب و حکمت (تورات و
انجيل) به عرب، تفصيل وتبيين کتاب توسط قرآن، تصديق و
تاييد کتاب توسط قرآن، امام و پيشوا بودن کتاب براي
قرآن، اقتداي قرآن به هدايت کتاب و پيروان آن، استناد
قرآن به گواهي عدالت پيشگان اهل علم و کتاب.
جمعبندي از قواعد گفت و
گو ميان اسلام و مسيحيت
- اسلام قرآن همان اسلام
کتاب (مقدس) است;
- اسلام قرآن همان اسلام
نصراني است;
- تورات و انجيل در نظر
قرآن، همان اعتبار و منزلت قرآن را داراست;
- تورات و انجيل از
تحريف مصون هستند و قرآن آنها را تحريف شده نميداند;
- قرآن انجيل و تورات را
معتبر ميداند;
- قرآن ناسخ تورات و
انجيل نيست;
- انجيل در حقيقتيک
کتاب استبا چهار لفظ و تعبير، که در معنا يکي هستند;
- سيره اعجازآميز مسيح،
گواه رسالت و شخصيت معجزهآميز اوست;
- رسالت مسيح فراتر از
زمان خودش براي همه تاريخ است;
- آموزههاي قرآن درباره
فرجام مسيح، با آموزههاي انجيل در اين زمينه سازگار
است;
- مسيح در قرآن از
امتيازات و برجستگيهايي برخوردار است که او را برتر از
پيامبران و جهانيان قرار ميدهد;
- شخصيت مسيح در قرآن
فراتر از پيامبران و همه جهانيان تصوير شده است;
- مسيحيان مانند
مسلمانان اهل توحيدند;
- نظريه تثليث مسيحي
تفسير آسماني کيان ذات يگانه الهي است;
- قرآن ربط و نسبتي
آشکار با کتاب و پيروان آن، به ويژه با انجيل و
مسيحيان، دارد;
- تصريح قرآن به نام
برده شدن از حضرت محمد در تورات و انجيل از متشابهات
قرآني است;
- رسالت [حضرت] محمد
همان تاييد و تفصيل کتاب است;
- هدف اصلي قرآن دعوت به
توحيد اهل کتاب است;
- قرآن وحيي استبرگرفته
از وحي انجيل و تورات;
- وحي مسيحي بيش از آن
که کلام نازل شده باشد، شخص نازل شده است.
نقد اجمالي کتاب
در اين بخش از مجله هفت
آسمان به نقد کتابهاي معرفي شده پرداخته نميشود، اما
بنا به دلايلي، از جمله گشوده شدن باب نقد نوع مواجهه
و رويکرد اين کتاب، بر آن شديم که برخي اشکالات کلي
اين کتاب را يادآور شويم; و نقد تفصيلي آن را به زماني
واگذاريم که ديدگاههاي يوسف حداد به طور کامل و دقيق
همراه با ادله آن طرح و سپس در ترازوي نقد گذارده شود.
يکم: نويسنده محترم اين
کتاب نظريات خود را در قالب «درآمدي بر گفت و گوي
اسلام و مسيحيت» و به عنوان قواعد اساسي اين گفت و گو
ابراز داشته است. آنچه پس از مرور اجمالي بر مفاد کتاب
در ذهن خوانندگان نقش ميبندد، تصويري است نامطلوب و
ناخوشايند از امري مطلوب و بايستني. برآيند گفت و گويي
که اين کتاب در پي تمهيد آن است، پيشاپيش مشخص و يکجا
به سود طرف مسيحي است. هيچ کدام از قواعد پيشنهادي
ايشان دامنگير جانب مسيحي نيست; و هر کدام از آنها
بيانگر يا زمينهساز بخشي از آموزههاي بنيادين
مسيحيان است. ديالوگي که در پي مصادره همه داراييهاي
يک طرف به نفع طرف ديگر است و به مونولوگ مانندتر است،
با آنچه از گفت و گو به عنوان پاياني بر نزاعهاي ديرين
و راهي براي زندگي صلحآميز و سعادتمندانه انتظار
ميرود فاصله زيادي دارد.
اين نوع گفت و گو
برخاسته از همان موضع ديرين تبشير - البته با روشهاي
امروز پسند - است. اين موضع، فارغ از اين که درست و
قابل دفاع استيا نه، به هيچ وجه در دنياي امروز
کارآمد تلقي نميشود.
دوم: روشي که يوسف حداد
در بررسي آموزههاي اسلام و قرآن پايهگذاري کرده است،
کاملا بديع، اما ناموجه است. ايشان معتقدند که در فهم
آموزههاي اسلام بايد تنها و تنها به قرآن رجوع کرد و
همه تلاشهاي علمي و برداشتهاي فکري انديشمندان مسلمان
را فرو گذاشت و ناديده گرفت. ترديدي نيست که اولين و
آخرين مرجع ديني در اسلام قرآن است; و هر چه مخالف
صريح آيات قرآني باشد، مردود است. اما کيست که نداند
در اسلام، بنا به فرموده قرآن کريم، سنت پيامبر اکرم
نيز از منابع اساسي اعتقاد و عمل اسلامي است; و نيز
علوم اسلامي در بستر همين قرآن و در پرتو تعليمات اين
کتاب الهي شکل گرفتهاند; و مدد نگرفتن از آنها -
البته در چارچوب موازيني که در خود همين علوم يا
فلسفههاي آنها مورد بحثبوده و هنوز هم قابل بحث است
- ميتواند پژوهشگر را به تفاسيري نادرستيا ناهمگون
رهنمون شود.
تلاشهاي علمي انديشمندان
يک دين درباره منابع و باورهاي آن دين، گنجينهاي از
معارف والا و در خور توجه را فرا روي محققان و مؤمنان
آن دين قرار ميدهد. بيتوجهي به اين گنجينه، به بهانه
مخدوش يا مدسوس بودن بخشي از آنها، به معناي ناديده
گرفتن محصول جمعي بيشماري از انسانهاي مؤمن و
انديشمند، و محروم ماندن از اين دستاورد عظيم انديشه
بشري است که در بستر معارف آسماني شکل گرفته و عمق
يافته است.
به علاوه، همه علوم
روييده در گلزار کتاب و سنت، برخوردار از روشها و
ابزارهايي علمي و معتبرند که دستاوردشان را براي همگان
- در صورت اذعان به اعتبار منابع، روشها و ابزارهاي
مورد استفاده و فرايند طي شده در استنباط و استنتاج -
قابل اطمينان ميسازد. بنا به اين فرض که منبع و مصدر
اصلي علوم اسلامي(قرآن) را ميپذيريم - که يوسف حداد
بدان ملتزم است - و روشهاي معمول در علوم اسلامي نيز
مورد قبول در همه علوم مشابه هست - و اگر در آنها
بحثهايي راه داشته باشد حتما در جاي خود قابل بررسي
است - تنها راه ايراد خدشه، اعمال و تطبيق شيوههاي
استنباط و استنتاج است. و يوسف حداد چون ديگران
ميتواند با بهرهگيري از همان شيوهها - در صورت
داشتن مهارت علمي لازم - در اين فرايند استنتاج شرکت
کند، و يا بدان منتقدانه بنگرد. اما هيچ گاه
نميتواند، و نبايد، همه آن علوم و دستاوردهايش را به
هيچ انگارد. البته همين مؤلف محترم در جاي جاي کتاب
حتي به اقوال شاذ و نادر عالمان اسلامي استناد کرده
است; و در مراجعه به آيات قرآن همان کاري را - البته
به مراتب ضعيفتر - انجام داده است که همه مفسران انجام
ميدهند; مفسراني که او نظر آنها را - مگر در صورت
تحقق اجماعي که هيچ گاه دستيافتني نبوده است - معتبر
نميداند.
جدا کردن منابع اصلي دين
از همه ذهنيتهاي عالمان و مؤمنان آن، اگر در مسيحيت و
يهوديت اعمال شود، بيشترين ضربه را به پيکره اين دو
آيين وارد خواهد کرد. آيا هيچ يهودي ميپذيرد که تورات
بدون سنتشفاهي آن - که عمدتا در تلمود تبلور يافته
است - فهم و تبيين شود؟ مسيحيتي که حتي در مبنا قرار
دادن انجيلهاي چهارگانه فعلي - در ميان دهها انجيل
رايج در ميان مسيحيان سدههاي اول ميلادي - نظر و
اجتهاد رهبران و مجامع خود را ملاک دانسته است و جريان
غالب آن تا به امروز به بديهيترين اعتقاد و عمل خود
در صورت تصويب پاپ و مجمع کاردينالها التزام و پايبندي
نشان ميدهد، اگر از آن خواسته شود که همه نگرشها و
تلقيهاي عالمان و مؤمنان مسيحي را ناديده بگيرد، دچار
چه خلا و بحراني خواهد شد؟
سوم: حتي اگر آثار
عالمان اسلامي و ذهنيتهاي مشترک قاطبه مسلمانان را
ناديده بگيريم، و با صرافت طبع و بساطت ذهن خويش به
قرآن رجوع کنيم، هرگز نميتوانيم برداشتيوسف حداد از
قرآن و اسلام را قابل قبول بدانيم. البته ممکن است ما
هم با او در برخي نکات جزئي و برداشتهاي خاص همراه
باشيم، اما تبيين او و مباني شکل دهنده اين تبيين، نه
قابل استخراج از قرآن کريم هستند و نه قابل تطبيق با
آيات اين کتاب عظيم; حتي اگر ظواهر آن را فرو بگذاريم
و به باطن آنها نظر کنيم; کاري که يوسف حداد بارها
مدعي آن شده است.