Home Page   صفحه اصلي شبكه Print -  چاپ صفحه Save As - ذخيره صفحه ارسال به دوستان
 

ويژگي هاي تصوير گري مذهبي

مصاحبه و گفتگو

خانم مشيري :

ما ابتدا بايد پيش فرضي ارائه بدهيم كه اصلاً هنر مذهبي چيست ؟ ويژگي مهم هنر مذهبي كه با هر هنر سنتي تفاوت نسبتاً عمده اي دارد ، اين است كه مؤلف در هنر مذهبي ، خداوند است و مجري ، هنرمند مذهبي است ؛ يعني تفاوت آن با هنر اين دنيايي را مي توان اين گونه گفت كه مؤلف د رهنر اين دنيايي يعني كسي كه براي تصوير گري آن متن را ارائه مي دهد ؛ من ، شما يا مثلاً هر كدام از آقايان و نويسنده ها مي تواند باشد و تصوير گر بر اساس تأليف آن فرد انساني است كه نوشته را با تصوير تطبيق مي كند .

د ر اينجا تفاوت بسيار فاحشي به وجود مي آيد . آنجا مؤلف خود خداست . د ر اديان مختلف ويژگي هاي هنر مذهبي را با توجه به قوم و نژاد و زمان خاص  وحي تعيين كرده اند ؛ يعني هر ديني هنر خاصي دارد  كه مي شود گفت تقريباً با وحي د رآن دين آغاز شده است . مثلاً صورت نگاري د ر مسيحيت ، كاري است كه اين دين بدون اين ايپونوگرافي ممكن نيست به كار خود ادامه دهد . در بوديزم بدون مجسمه سازي ممكن نيست كه دين بتواند با هنرش ارتباط برقرار كند و مثلاً در هندوييزم بدون تصويرسازي و مجسمه سازي از خدايان اين امر غير ممكن است ، ولي در اسلام به دلايل خيلي كليدي  و آبستره  و خيلي تجريدي صورت ، حذف مي شود . من فكر مي كنم به دليل اين كه قوم سامي با آن سابقه ي بت پرستي آمادگي اين كه با صورت بتواند هنرش را معنا بكند ، ندارد . د ر نتيجه كاليگرافي يا خط  در آنجا هنر مركزي مي شود ؛ يعني همانطوري كه د رادياني نظير هندوييزم ، بود يزم ، مسيحيت ، يهوديت و اديان شمنيزم و ... صورت يك موجوديت دارد ، اين صورت د ر اسلام در كلام و حروف ، متسجد مي شود كه همان هنر مركزي ، كاليگرافي يا نگارش قرآن است .

نصر :

ما در طول سال هاي بعد از انقلاب د رمورد هنر ديني دچار توهم زيادي شده ايم . بيشتر ميل دارم بگويم كه اين توهم از كجا شروع شده است . من بيشتر معتقدم كه ما اساساً د رموقعيتي قرار نداريم كه هنر ديني را درك كنيم و اگر مواظب نباشيم ، امكان دارد كه هر جنس تقلبي را به عنوان هنر ديني به ما قالب كنند و ما پول زيادي بدهيم ، كما اين كه تا حالا ما براي چنين تصاويري پول هاي زيادي داده ايم .

توجه شما را به اين مسأله ي مهم جلب مي كنم كه ما بعد از قرن پانزدهم به دليل اتفاقاتي كه در اروپا افتاد و به سرعت امواج آن به شرق رسيد ، در موقعيتي قرار گرفتيم كه عملاً از آرمان هاي  ديني ، سال به سال و لحظه به لحظه شاير دورتر ودورتر شديم و كمتر به اين مسأله توجه مي كنيم كه اين اتفاق اصلاً نحوه ي تفكر ما را عوض كرد .

واقعيت اين است كه (ما) الآن عملاً به دين به نحوي نگاه مي كنيم كه تقريباً مي شود گفت كاملاً با آن چيزي كه دين برايش به وجود آمده ،‌متضاد است . توجه كنيد كه ما در حقيقت در دوره اي به سر مي بريم كه به آن دوره ي مدرنيسم مي گويند . دوره ي مدرنيسم حدود پنج قرن است كه آغاز شده و مشخصه ي آن اين است كه محور انديشه ي بشر آهسته آهسته عقل گرايانه مي شود ؛ يعني ما الآن در آموزش ها و محاسبات و  نحوه ي زندگي مان ، تمام محاسباتمان بر مبناي خود محوري است . ما همه چيزمان را بر اساس محاسباتمان انجام مي دهيم و واقعيت اين است كه حتي الآن ما اگر بخواهيم در مورد خدا هم فكر كنيم ، خيلي عقلاني فكر مي كنيم . همه ي ما بارها از خودمان سؤال كرده ايم كه خلاصه خدا وجود دارد يا نه ؟ پس اين چه مي گويد ،‌ پس آن چه مي گويد و اين همه استدلال براي چيست ؟ تمام اين ها براي اين است كه در عصري واقع شده ايم كه ما را طوري تربيت كرده اند كه امور را به واسطه ي انطباقشان با عقلمان بپذيريم يا رد كنيم .

اما همين كار براي ما مشكل ايجاد كرد ، چون واقعيت اين است كه دين اصلاً به خاطر اين به وجود نيامد . دين زماني به وجود آمد كه تمام جهان نوعي اعتقادات آييني را پذيرفته بود . به چه معنا ؟ به اين معنا كه آيين ها نوعي اعتقاداتي را كه عملاً بدون پرسش قبول مي شوند ، از پدر به فرزند منتقل مي كنند . ويژگي اديان اين است كه در حقيقت اديان با تعقل پذيرفته نمي شوند و به اين خاطر است كه همين الآن هم كه وقتي خيلي از معتقدين دچار تزلزل مي شوند ، اديان به آنها پيشنهاد مي كند كه به دل خود مراجعه كنيد ، يعني كار به جايي مي رسد كه خرد توانايي پاسخ به خيلي از پرسش هاي بشر را ندارد و يك آدم معتقد از روي ناچاري بايد به دل خود مراجعه كند . ايان در همان فضا به وجود آمدند و تا قبل از قرن 15 ، آدم ها همانطور اديان را مي پذيرفتند و چون و چرا نمي كردند . انسان آن روزگار نمي گفت كه چرا من بايد 17 ركعت نماز بخوانم و 18 ركعت نماز نخوانم ؟ د رصورتي كه اين مسأله الآن مي تواند براي ما مطرح بشود كه اين عدد 17 از كجا آمده است ؟

واقعیت این است که ما هر چه جلوتر رفتیم و هر چه مسأله ی ما با خرد محوری نزدیک شد ، در حقیقت ما به نحوی از آن منبع اعتقاد دینی دورتر و دورتر شدیم و به همین دلیل است که درک هنر دینی برای ما دشوار است . ما اکنون که یک هنر دینی را می بینیم ، درباره ی آن هزاران سؤالی که هر کس که به دانشگاه رفته ، با آن روبروست ، این است که چرا در مینیاتورهای ایرانی مناظر و مرایا و به عبارت دیگر پرسپکتیو (Perspective) وجود ندارد ؟ یا چرا در هنر مصر یک شانه نیمرخ است و یک شانه تمام رخ ؟ آیا آنها نمی دانستند و آیا ما عاقل تریم ؟ در واقع دانشکده های ما آن قدر بی برنامه و به نظر من آنقدر عقب افتاده و حتی منحظ هستند که مطلقاً نمی توانند به چنین پرسشی پاسخ دهند ؛ یعنی دانشکده های ما نمی توانند به چنین پرسشی هنر دینی ست و ما از این به بعد باید ویژگی های هنر دینی را بررسی کنیم .

واقعیت این است که اگر به آن نحو بررسی کنیم ، چه بسا تمام چیزهایی را که به نام توانایی های خودمان می شمریم ، به عنوان ضعف های مان جلوه کند و د رمقامی قرار بگیریم که ببینیم واقعاً هنر دینی یا کسانی که بر مبنای هنر دینی کار کرده اند ، به لحاظ پالوده کردن هنر دینی از مظاهر دنیوی ، چه کار خارق العاده ای انجام داده اند . آن وقت می بینیم که مثلاً کسی که حجم را از هنر دینی حذف کرده است ، باید آدم بسیار خردمندی باشد ، چون حجم یکی از نشانه های جهان مادی است . بافت یکی از نشانه های جهان مادی است ، همانطور که سایه نیز یکی از نشانه های جهان مادّی است . حالا اگر محور ادیان ، تلاش برای قانع کردن بشر به این باشد که ورای جهان مادی چیز دیگری هم وجود دارد ، می بینید که کسانی که کار هنری کرده اند ، کار خارق العاده ای انجام داده اند .

شما به نقاشی ایرانی نگاه کنید ، می بینید که در طی یکی دو قرن تمام مظاهر هنر مسیحی از آن حذف می شود . اگر به هنر مسیحی نگاه کنید ، می بینید که خطوط مضرس و تیز در آن زیاد است و وقتی که هنر ایرانی بعد از تهاجم اعراب ، دوباره شروع شد ، می بینید که در طول یکی دو قرن آن مظاهر شناخته و حذف می شوند . در این صورت ، از همین نشانه ی کوچک هم  می شود به این نتیجه رسید که آدم های خردمند ی بودند که در این زمینه کار کردند و این کار تصادفی انجام نشده است و واقعاً اندیشمندانی بر این اساس کار کرده اند . این را گفتم که متوجه بشوید ارزیابی هنر دینی آسان نیست و اینگونه نیست که ما هر هنری را که جنبه ی احساسی آن زیاد است ، دیدیم ، بگوییم که این یک جنبه ها یی از هنر دینی هم دارد .

واقعیت این است که خیلی از تصاویری که بعد از قرن 15 به عنوان هنر دینی ارائه شد، اگر نگوییم ضد دینی است ، در بهترین حالت غیر دینی است ؛ مثلاً تلاش برای نشان دادن حضرت میسح (ع) یا حضرت محمد (ص) یا هر کسی که انواع هنرها به آن پرداخته اند ، عملاً تلاشی جهت مادّی کردن هنر دینی بوده است و این کار آگاهانه صورت نگرفته و من معتقدم که ناآگاهانه بوده است . هر چند این تلاش انجام گرفته ، بسیار فاخر است ؛ یعنی ،هر کس را که در این زمینه ی خیلی فاخر کار کرده ، مطلقاً نمی توانیم رد کنیم ، امّا من شخصاً معتقدم که این ها به اهداف خود نرسیده اند .

پالوده ترین شکل هنر بیزانسی همان تصاویری هستند که در کلیساها به وجود آمده اند تصاویری که مثلاً جغرافیا ندارند . اگر کسانی یادشان باشد ، می دانند که در هنر بیزانسی اگر تصویر حضرت مریم یا حضرت مسیح (ع) کار شده ، پشت آن به جای این که منظره ای یا شکلی یا خانه ای قرار گیرد ، کاملاً طلایی می شود و این تنها به این دلیل است که به بیننده بگویند « ببین ! مسیح مربوط به همه ی دنیا ست و این واقعه در جای خاصی اتفاق نیفتاده است » می بینید که چقدر هوشمندانه این کار را انجام    داده اند و می بینید که مثلاً یک نقاش که تبحر زیادی هم دارد ، در قرن 16 می آید و حضرت مسیح را با همه ی ویژگی های آناتومی و... نقاشی می کند و در واقع می شود گفت که عملاً هنر دینی را از جوهره ی خودش تُهی می کند . باز هم تأکید می کنم که فکر می کنم نا آگاهانه چیزی را ارائه می دهد که عملاً از هنرهای دینی به دور است . این اتفاق عیناً در ایران هم رخ می دهد.

من مایلم که این بحث را در جایی خیلی تخصصی تر ارائه دهم ، چون مطمئناً مخالفین زیادی خواهد داشت . در ایران ما هر چه از قرن هشتم  دورتر می شویم ، آثار ، فقط ظاهری از دین را به خود می گیرد و موضوعات دینی می شوند . من اگر کسی را با اندام تجربه شده ی طبیعی به عنوان حضرت موسی (ع) نقاشی کنم ، به این نمی گویند هنر دینی . همان طور که گفتم ، هنر دینی ویژگی های خاصی دارد و تمام اجزای آن سعی می کنند بیننده را از مظاهر مادّی دور کنند . اگر من حضرت علی (ع) را با تمام ویژگی های زمینی به تصویر بکشم ، عملاً کار زیادی در زمینه ی اشاعه ی هنرهای دینی نکرده ام .

مشیری :

این که آقای نصر گفتند که سوژه های دینی با خرد ما ،در تقابل هستند . من می خواستم در توضیح بگویم که با خرد جزئی ما ، در تقابل هستند و گرنه خرد همان چیزی است که دین را به مفهوم  وحیانی اش درک بکنیم و عقل آن عقلی است که از عقل ِ کُل مُنبعث است و آن عقل کل عمدتاً این شیوه ی هنر دینی را که آقای نصر راجع به آن توضیح دادند ، به خوبی جذب می کند . آنچه که قادر نیست این را جذب کند ، عقل جزیی ماست نه عقل کلی .

در مورد میکلانژ من خودم شخصاً فکر می کنم که قرون وسطی بزرگ ترین لطمه را به هنر دینی زد و پیش از این که به هنر دینی لطمه ای بزند ، به دین لطمه زد ، چون انسان مداری مهم ترین عامل بروز رنسانس شد ؛ یعنی قرون وسطی در حقیقت علی رغم آنچه که خیلی درباره ی آن بد گویی می شود و سیاه و تاریک به نظر می آید ، در زمینه ی هنر دینی خیلی توانمند بوده است و با ظهور میکلانژ که یکی از پیامدهای کلیسای بعد از قرون وسطی بود ، هنر مذهبی مسیحیت عمدتاً دنیایی شد ؛ من نمی دانم کسانی که اینجا هستند ، با مقوله ی هنر آشنایی دارند یا نه ، ولی کمابیش نقاشی ها یا مجسمه های میکلانژ را در کلیسای سیستین دیده اند . یک تصویری را یادآوری می کنم که دیگر همه آن را دیده اند. دو تا انگشت که یک انگشت از خداوند است و یک انگشت از آن ِ انسان است که انسان دارد به وجود می آید . من شخصاً معتقدم که خدای میکلانژ روی سقف کلیسای سیستین با آن شیوه ی این دنیایی که مشخصات آن را آقای نصر توضیح دادند ، بسیار غیر خداتر از یک قدیس خیلی خیلی معمولی دوره ی بیزانس است

یکی از موانع و مشکلات هنر دینی عدم آزادی عمل برای هنرمند است این مسئله را چگونه می توان مرتفع کرد ؟

نصر :

توجه کنید که ما را در واقع در هنر بر خلاف آن چیزی که تبلیغ می شود ، هر چیزی را که می خواهیم ، نمی توانیم انجام بدهیم ، به خصوص د رمورد هنرهای دینی. اصلاً دین به این خاطر به وجود آمده که شما هر چه را که مایل هستید ، انجام ندهید . چطور می خواهی در هنرهای دینی هر چه را که مایلی انجام بدهی ؛ یعنی شما وقتی که می پذیرید و واقعیت این است که هنر دینی خیلی از چیزهایی را که متعلق به امور غیر آسمانی است ، نمی پذیرد و اگر شما خودسرانه این کار را بکنید ، آن هنر را از معنا تهی کرده اید . ببینید ، الآن همه ی آقایانی که در جریان این امر قرار دارند ، خیلی از بچه هایی که نقاشی یا تصویرگری می کنند ، مثلاً تکه ای از کار کمال الملک ، بهزاد یا جنید را بزرگ می کنند و با بافت اجرا می کنند و به خیال شان این کار امروزی ترمی شود  و به معنایی هم امروزی تر می شود ، عملاً آن تصویر را از معنا تهی کرده اند ؛ چون یکی از ویژگی های آن تصویر این بود که بافت را حذف کرده  و در حقیقت تمهیداتی را به کار برده که هنوز از آن به عنوان یک اثر هنری کاملاً لذت می بریم .

به این معنا باید بدانید که هر چه مایل هستید ، نمی توانید وارد کار کنید . شما باید محدودیّت های هنر دینی را بپذیرید و آن مقدار مصالحی که دارید ، جمع و جور کنید و به عنوان یک اثر هنری ارائه دهید . ویژگی های هنر دینی را در حقیقت نمی شود در بحث چنین جمعی مطرح کرد . شاید باید مدت ها روی یکایک عناصر آن کار کنیم . به ویژه باید سیر اندیشه ی بشر را بررسی کنیم که چگونه متحول شده ؛ به خصوص باید گرفتاری هایی را که رنسانس در زمینه ی درک هنرهای دینی برای ما به وجود آورده ، بررسی کنیم و این ها را پالوده کنیم تا بدانیم که اصلاً چه کار کنیم که هنر دینی به وجود بیاید . بنابراین هر چیزی که هنرمندان مایل هستند انجام دهند ، در هنر دینی نمی گنجد . شاید شما بتوانید این کارها را در مُدرنیزم انجام بدهید چون این از ویژگی های مدرنیزم است . اصلاً یکی از ویژگی های جهان مدرن این است که شما بتوانید فردیّت خود را ارائه نکنید . می بینید که این دو جهان بسیار متفاوت هستند ؛ یعنی شما در یک اندیشه ی دینی به عنوان فرد آن قدر مطرح نیستید .

آیا دسترسی به راز و رمزهای تصویرگری مذهبی برای ما امکان پذیر است ؟

مشیری :

باید بگوییم بلی . شدنی است که امروز ما، در مقوله ی هنر دینی به اصول هنر دینی نزدیک بشویم . هنر دینی مشخصاتی دارد که جای مطرح کردن آن د رسطح تخصصی دانشگاهی است . در مجامعی که به هر حال علاقه مندانی هستند ، این علاقه مندان با این مشخصاتی که توضیح داده شد ، باید علی الاصول مقداری کنار بیایند .

ما در همین نمایشگاه به تصویرهایی برخورد کردیم که مقامات اوّل و دوم و سوم را کسب کردند و به تصویری برخود کردیم که در یک مجموعه ی تصویرگری در خصوص موضوعات حضرت علی (ع) بود . به این چهار موردی که خودشان بالا کشاندند ، برخوردیم و این چهار مورد توانسته بودند که خودشان را به آن اصول تقریباً نزدیک به ضوابط هنر تصویرگری اسلامی نزدیک کنند البته نه تصویرگری دینی نزدیک کنند ، چون ممکن است بعضی از تصاویری که الآن در نمایشگاه است ، بتواند خودش را به تصویرگری هنر مسیحی نزدیک کند و یا بتواند خودش را به تصویرگری هنر مذهبی بودایی نزدیک کند .

همچنان که مستحضر هستید ، کار کردن تصویری برای داستان های قرآنی با وجوه متعدد و شأن بسیار والایی که دارند ، بسیار دشوار و سخت است . چه پیشنهاد و نظری در خصوص شکل گیری فضای در خور تصویر گری داستان های قرآنی مخصوصاً برای تهیه کتاب کودک و نوجوان دارید ؟

مشیری :

نزدیک شدن به مقوله ی هنر مذهبی اصلاً چیزی نیست که به راحتی بشود با هر نوع  تخصصی اعم از تخصص طراحی ، نقاشی و ... به آن نزدیک شد . ابتدا باید یک چیزی از درون ِ هنرمند پاک بشود . من اصلاً قصد ندارم که در اینجا چیزی را تلخ پاسخ بدهم  ولی اگر می خواهید تصویر گری مذهبی ارائه دهید ، من می گویم اول شما باید کاملاً با مشخصات آن مذهبی که می خواهید در آن مقوله تصویرگری کنید ، آشنا باشید .

شما اگر می خواهید در مذهب هندی تصویرگری کنید ، باید هندوییزم  را خوب بشناسید . اگر می خواهید در مسیحیت و قصص مسیحی تصویر گری کنید ، باید مسیحیت و هنر مسیحی را خوب بشناسید .

در تصویرگری برای کودک کار بسیار دشوارتر می شود ؛ به این دلیل که ما هم باید برای قصه ی مذهبی به او تصویر بدهیم و هم باید اصول تصویرگری را برای کودک رعایت بکنیم . من شخصاً فکر می کنم که ساده کردن اجزاء و عناصر ـ چه انسانی و چه حیوانی و نباتی ـ تا حدی که خیلی به خلوص رسیده باشد ، می تواند به تصویرگری برای گروه سنی پایین پاسخ بدهد . باز هم می گویم ، ما اینجا در تصویرگری مذهبی اسلام محدودیم . چون این مشکلات و گرفتاری ها در ادیان دیگر نیست . من ابتدا گفتم ، خط ، هنر مذهبی اسلام است ، نه تصویرگری . هر آینه برای این که تصویرگری خودش را به قصص قرآنی نزدیک کند ، باید کوشش خیلی زیادی انجام گیرد ؛ یعنی اطلاعات وسیع و مطالعه ی خیلی گسترده در مورد چگونگی هنر دینی را می طلبد .

نصر :

من فکر می کنم که کار برای کودکان در این زمینه خیلی پیچیده می شود . من شخصاً هیچگاه خطر نکردم که چنین عملی را انجام بدهم و دلیل آن این است که کودک ( منظورم از ده سال به پایین است ) نه دنیا را می شناسد و نه با دین به آن معنای وسیعش آشناست . انسان نه می تواند با او آیینی صحبت کند و نه می تواند دنیایی صحبت کند . در این صورت با یک مشکلی رو به رو ست که دو وجه دارد و انسان از هر طرف که برود ، شکست می خورد . در واقع در تصویرگری دینی برای کودکان چیزی که قرین توفیق باشد ، من خیلی کم دیدم ؛ اما برای نوجوانان این کار آسان تر است . حتی اروپایی ها هم در تصویرگری ای که برای خردسالان می کنند ، عملاً تصویرگری دنیایی است که سوژه مذهبی دارد . مثلاً حضرت نوح را مثل یک پیرمرد سالخورده ی مهربان نشان می دهند که در آنجا هم توفیقی به دست نیاورده اند .

باتوجه به این که سن کودک در حدی است که نه دنیایی و نه ماودایی می توان با او صحبت کرد ، آیا تصاویر این حوزه هم باید بینابین باشد یا نه ؟

مشیری :

فکر می کنم که همه چیز باید آن قدر ساده بشوند؛ تا بتوانند برای کودک قابل هضم باشند .

به طور کلی وضعیت تصویرگری مذهبی و اسلامی را در کشور ما چگونه ارزیابی می کنید ؟

مشیری :

من فکر می کنم علی رغم ظهور اسلام که در ایران حدود هزار و چهارصد و اندی از آن می گذرد ، ما برای این که بهه تصویرگری متون دینی بپردازیم ، هنوز خیلی کودک هستیم ؛ تصویرگری به آن مفهومی که امروز با آن آشنا هستیم و گرنه تذهیب ، خطاطی و ... که هنرهای این اسلام هستند ، به اوج خودشان رسیده اند و کامل شده اند ، ولی تصویرگری ایلستریشن به آن شکلی که امروز مطرح می کنیم ، من فکر می کنم که باید راه طولانی ای را طی کنیم تا به مشخصات هنر اسلامی نزدیک بشویم .

اصول هنر دینی تغییر نمی کند یعنی چه ؟

مشیری :

اصول هنر دینی تغییر نمی کند ؛ یعنی این که شما همیشه علی الابد و از امروز تا قیامت وقتی که می خواهید یک مسجد بسازید ، باید معماری اسلامی در آن رعایت بشود. از امروز تا ابد اگر بخواهید که قرآن را تذهیب کنید ، باید به همان شیوه ای که گذشتگان تذهیب کرده اند ، پیروی کنید ؛ یعنی ، اصول هنر دینی هم مثل اصول خود دین لازم الاجراست .

آیا رسیدن به آن مرحله ، در دنیای حاضر امکان پذیر است ؟

مشیری :

ان شاء الله .

آیا این امکان وجود دارد که هنرهای دینی پالوده شوند ؟

نصر :

بله هست ، یک زمانی طول می کشد تا تصاویر دینی پالوده شوند . همان طور که چند قرنی طول کشید تا هنرهای مسیحی از هنر اسلامی زدوده شد .

مشخصاً این کار تا قرن هشتم طول کشید و هنر تصویر گری اسلامی کاملاً صیقل پیدا کرد . از آن به بعد است که به واقع اگر بخواهیم آن را حفظ کنیم ، مثل سنت باید بدون نو آوری از پدر به فرزند منتقل بشود ؛  یعنی ، نو آوری های خودسرانه ای که بعد از قرن هشتم در هنر دینی ما صورت گرفت ، در واقع اعمال شایسته ای نبود ؛ هر چند ما دوباره با معیارهای امروزی خودمان موقعی که آن ها را می سنجیم ، می گوییم که نو آوری و خوب است و بدعت فردی صورت گرفته است ، ولی این ها کمک زیادی نکرده اند و عملاً کار را خراب کرده اند ؛ یعنی ، اگر ما بخواهیم چیزی را که امروز به عنوان نگارگری اسلامی مطرح است ، تجزیه و تحلیل کنیم ، اوضاع آشفته می شود .

چرا اغلب هنرمندان در میزان ارتباط با دیگران دچار مشکل هستند ؟

مشیری :

هنرمندان با اثری که به وجود می آورند ، با شما ارتباط برقرار می کنند .

نصر :

البته کمی از بحث دور می شویم ، ولی واقعیت این است که هنرمندان ، چه نویسنده و هر اندیشمندی برای تمرکز روی کار خود به وقت بیشتری احتیاج دارد . واقعاً هنرمندی که قرار است تبحری را کسب کند ، آن قدر که دیگران وقت صرف می کنند که با هم درباره ی زندگی بحث و گفت و گو کنند ، نمی تواند وقت صرف کند تا با دیگران ارتباط برقرار کند . به این دلیل به نظر می رسد که هنرمندان منزوی هستند ،

یکی از دوستان ، حرف جالبی زد و گفت : شاید مردم فکر کنند که یک هنرمند وقتی د رداخل اتاق خودش است ، دارد به دیوار نگاه می کند . نمی دانند که دارد کار می کند ، ولی واقعاً این طور است ؛ یعنی اگر شما هنرمندان را کمتر در اطراف خود می بینید ، به این دلیل است که دارند کار می کنند . یک خوشنویس چقدر باید بنویسد ؟ بعضی از خوشنویسان ما ، در روز 18-17 ساعت می نویسند . خیلی از نقاشان ما روزانه 17-16 ساعت کار می کنند و در واقع وقتی نمی ماند که بتوانند با اطرافیان آن رابطه ی تنگاتنگی را که قرار است برقرار کنند ، ایجاد کنند .

آیا مشکل اصلی د رتصویر گری کتاب کودکان ، ساده نبودن تصاویر نیست ؟

نصر :

ساده بودن جواب کافی نیست ، بلکه باید برای خردسال تصویر دنیایی هم ارائه شود. این که ساده باشد ، جواب کافی نیست و خیلی چیزها می توانند ساده باشند ؛ یعنی قضیه خیلی حساس تر از این است . من خود ساده بودن را محور هنر دینی برای کار کودکان نمی دانم . هر چند همه ی دانشجویان می دانند که در خصوص کار کودک به این دلیل که او توانایی تجزیه و تحلیل فرم ها را ندارد ، باید فرم ها به صورت ساده تری به او ارائه بشوند .

وقتی شما یک تصویری را می بینید که در آن 12 جانور و 16 آدم و ماشین و خانه همین طور کشیده شده اند ، به راحتی می توانید این ها را تفکیک کنید و می فهمید که صحبت از یک جای به هم ریخته ، شلوغ و آزاردهنده ای است ، ولی کودک چنین تجربه ای ندارد . قطعاً ساده بودن تصاویر به درک کودک کمک می کند ، ولی به نظر من نقطه ی محوری ، آن نیست .

 

 

مسؤليت مطالب مندرجه در اين صفحه بر عهده نويسنده مقاله مي باشد.