|
آرمان انسان
( آزادی از دیدگاه قرآن )
محمّد عبداللّهیان
معنا و مفهوم آزادی
اصولاً آزادی در مقابل عبودیت و بنده بودن مطرح میشود.
انسان خصلتها و خصوصیاتی از قبیل: اراده، رضایت، تصمیم
گیری، عزم و در نهایت عمل را دارا میباشد، عمل هم شكلهای
گوناگونی دارد . به عنوان مثال، میتوان به شكل زندگی، شغل
و مجموعهٔ ارتباطهای اجتماعی انسان اشاره كرد.
مجموعهٔ صفاتی را كه برشمردیم، به دو شكل قابل تحقق است:
اوّل اینكه، منشأ آنها خود انسان باشد. انسان موجود مستقلی
است و میتواند خودش منشأ انتخاب باشد. یعنی اگر از او
سؤال شود:« چرا این كار را میكنی؟ » ، پاسخ خواهد داد:«به
این دلیل كه خودم سنجیدهام».
دوم آنكه، اینها به عامل بیرونی مستند شوند، یعنی اگر
پرسیده شود: «چرا این طور زندگی میكنی؟»، میگوید:«چون
خواست و اراده و رضایت فلانكس در این است».
در اینجا منشأ اراده، انتخاب، تصمیم و زندگی او،فرد دیگری
است. آنجا كه كارهای انسان حالت تبعیت پیدا كند و او
دنبالهرو باشد، دیگر این انسان در صف اوّل نیست، بلكه در
صف دوم جای میگیرد. در این حالت، آزادی از او سلب شده
است.در حالیكه خداوند همگان را در صف اول و بدون امتیاز
شخصیتی آفریده است.
ارتباط آزادی با شخصیت انسان
خداوند تبارك و تعالی انسان را طوری آفریده كه خودش منشأ
اراده، تصمیم گیری و سنجش است. او همهٔ انسانها را در یك
صف قرار داده است؛ نه آنكه یكی را جلو و دیگری را
دنبالهرو قرار داده باشد. یعنی آزادی با سرشت و آفرینش
انسان عجین شده است.
اگر توجه كنیم، میبینیم كه بندگی و بردگی جلوههای
گوناگونی دارد كه در هر مكان و زمانی، به شكلی امكان بروز
مییابد. آنجایی كه ارادهٔ انسان له شود، قدرت تصمیم گیری
هم از او گرفته میشود. اگر قدرت انتخاب از انسان گرفته
شود و عامل بیرونی تعیین كنندهٔ خطمشی او باشد، عبودیت
تحقق پیدا كرده و هویت انسان سلب شده است.
به خاطر سابقهٔ تاریخی، تصور بسیاری كسان بر این است كه
همواره آزادی طبقات ضعیف و ناتوان
كارگر و رعیت
با قدرت، زور و فشار سلب میشود، اما از منظر دین، تنها
یكی از گروههایی كه آزادی آنان سلب میشود، طبقهٔ رعیت
است، و منحصر به آنان نیست، حاكمی هم كه تحت تأثیر
اطرافیانش است، در واقع بردهٔ آنهاست. اطرافیانی هم كه
خشنودیشان تابع خشنودی حاكم است، بردهاند.
عامل سلب آزادی هم فقط فشار نیست. مطامع دنیایی، زندگی
دنیوی، حفظ موقعیت و جاه و مقام هم انسان را به بردگی
میكشاند.
راهكارهای دین برای تحقق آزادی
میدانیم كه خطاب دین به همهٔ انسانها در همهٔ عصرها و
دورانها و همهٔ مكانها در طول تاریخ است. یعنی دین جاودانه
است.در واقع سؤال این است كه این دین جاودانه، چگونه تضمین
كرده است كه مشعل آزادی در همهجا روشن بماند و خاموش
نشود؟
اگر توجه كنیم، میبینیم كه دین خیلی با لطافت به این پرسش
جواب میدهد و برای تحقق آزادی، راهكاری را پیش میكشد و
گفتار را از جایی آغاز میكند كه خود این سخن، تضمین تحقق
آزادی، در طول تاریخ است.
حضرت علی(ع) خطاب به انسان میفرماید:«لا تكن عبد غیرك فقد
جعلك اللّه حرّاً؛ ای انسان! بندهٔ غیر نباش، زیرا خداوند
تو را آزاد آفریده است».
یكی از خلفا در باب آزادی به رؤسای قبایل
میگوید:«استعبدتم النّاس؛ شما مردم را به عبودیت
گرفتهاید». (رهایشان كنید و آزادشان بگذارید)
بین فرمایش حضرت علی(ع) و كلام دوم، چند تفاوت آشكار است.
اول اینكه، كلام حضرت امیر(ع)، عموم مردم را به وجدان
آزادی طلبشان توجه میدهد، یعنی انسان را به آنچه
دارد،آگاه میسازد. اگر كسی را به آنچه دارد، توجه بدهید،
زود به آن میرسد.
دوم آنكه، حضرت عموم مردم را مخاطب ساخته است كه از این
خطاب سود میبرند، وقتی میگویند:«آزاد باش»، به سود
اوست، ولی خطاب آن خلیفه به حاكمانی است كه از آن خطاب ضرر
میبینند. نفع حاكم در این است كه تودههای مردم، بدون چون
و چرا پیروش باشند. حاكم از اینكه دیگران آزاد باشند، سودی
نمیبرد. یعنی در واقع خطاب دوم هیچ ضمانت اجرایی ندارد.
اگر بگوییم انسان ذاتاً آزاد است و تابع نیست، وقتی انسان
متوجه شود كه این گفته به سود اوست، به دنبال این خطاب
حركت میكند. از اینرو،آزادی همیشه به دست تودههای مردم
تحقق میپذیرد.
انبیا و تودههایی كه تابع آنان بودهاند، همیشه در طول
تاریخ در پی تحقق آزادی برآمدهاند. ستمگران هم همیشه
مقابل آزادی ایستادهاند. به همین دلیل است كه میگوییم:
بهترین راهكار برای تحقق آزادی، دو چیز است، یكی بیدار
كردن وجدان آزادیخواه در انسانها و دوم آگاه كردن آنان
نسبت به این نكته كه این كار به نفع آنهاست. این آگاهی است
كه مردم را در راه تحقق آزادی به وحدت میرساند و آنان را
به قیام و فداكاری میخواند.
و سومین مطلب مهم دیگری كه در كلام حضرت امیر(ع) میبینیم،
این است كه به همهٔ انسانها، حاكم، محكوم، ارباب، رعیت،
پدر، فرزند، معلم و شاگرد خطاب میكند. همهٔ طبقات باید
آزاد باشند. و لی آن خلیفه، آزادی را فقط برای رعیت دیده
بود.
در بینش دینی، آزادی معنای بسیار گسترده و قلمرو بسیار
وسیعی دارد كه همهٔ طبقات را فرامیگیرد و این خطاب هم،
خطاب به انسان است. انسان باید آزاد باشد. هیچ كس نباید
بخاطر ترس از شمشیر و طمع در جاه و مال و مقام در چنگال
اسارت كس دیگری باشد. انسانها باید خودشان تصمیم بگیرند،
اراده كنند، اختیار، رضایت و غضب داشته باشند و روش زندگی
را بر طبق ارادهٔ خودشان انتخاب كنند. دین چنین انسانی را
میخواهد و چنین عزتی را برای او میطلبد.
محورهای اساسی آزادی در قرآن
توجه به سه محور از آیات قرآن، میتواند مبنا و ارزش آزادی
را بیان كند و دیدگاه و جهانبینی قرآن را دربارهٔ انسان و
خط مشی زندگی او، روشن سازد.
1
كرامت
و شرافت انسان:
الف. «لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم؛ به یقین انسان را
در نیكوترین قوام آفریدیم». (سوره تین، آیه3)
ب. «و لقد كرّمنا بنی آدم؛ به یقین به فرزندان آدم كرامت
دادیم». (سوره اسراء، آیه 70)
ج. «و اذ قال ربك للملائكة انّی جاعل فیالارض خلیفة؛
پروردگارت به فرشتگان فرمود: به راستی من جانشینی در زمین
خواهم آفرید». (سوره بقره، آیه30)
د. «خلق الانسان. علّمه البیان؛ انسان را بیافرید، او را
سخن گفتن آموخت».(سوره الرحمن، آیه4)
هـ. «اذ قال ربك للملائكة انّی خالق بشراً من صلصل من حمإ
مسنون. فإذا سوّیته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین.
فسجد الملئكة كلهم اجمعون . إلاّ ابلیس…؛ پروردگارت به
فرشتگان گفت: من انسان را از گل خواهم آفرید. پس چون به او
سامان دهم و از «روح» خود در او بدمم سجدهكنان برای او به
خاك افتید. آنگاه فرشتگان همگی سجده كردند. مگر
ابلیس...».
(سوره حجر، آیات 28ـ31)
در آیات فوق «كرامت» و «جانشینی خداوند در زمین» و «دارای
زیباترین و بهترین تركیب و اعتدال» به عنوان مشخصات و
امتیازات منحصر بهفرد انسان ذكر شده است و این امتیازات
مخصوص قشر، نژاد، قوم و طبقهای خاص نیست. تمامی انسانها
این ویژگیها را دارا هستند و از مواهب الهی برخوردار. همه
در یك رتبه و صف از آفرینش و ارزش قرار دارند و این
خصوصیات ذاتی كه در نهاد هر فرد وجود دارد، اساس آزادی و
آزادگی را تشكیل میدهد.
2
اصلیترین
وظیفه پیامبران:
الف. «فذكّر انما انت مذكر. لست علیهم بمصیطر؛ پس یادآوری
كن و پند ده كه تو یادآور و پنددهندهای و بر آنان گماشته
و چیره نیستی». (سوره غاشیه، آیه22)
ب. «فان اعرضوا فما ارسلناك علیهم حفیظاً ان علیك الاّ
البلاغ؛ پس اگر رویگرداندند، ما تو را بر آنان نگهبان
نفرستادیم، بر تو جز رساندن پیام نیست». (سوره شوری،
آیه48)
ج. «... و یضع عنهم اصرهم والاغلال الّتی كانت علیهم؛
پیامبر بار گران و قید و بندها و زنجیرها را از دوش آنها
بر میدارد».(سوره اعراف، آیه157)
آنچه در آیات فوق و دیگر آیات، بیان گردیده است، این است
كه پیامبران در رفتار با مردم مهربان، دلسوز و فروتن
میباشند و مهمترین همت آنان، هدایت و بیرون آوردن مردم از
غفلت و تاریكیهاست و خشونت، سختگیری، فشار و زور را بر
آنان روا نمیدارند، زیرا پیامبران، منادی آزادی میباشند
و از دیدگاه آنان، آزادی انسان اصلی است كه در هیچ شرایطی
نباید پایمال گردد و یا نادیده گرفته شود. جهاد دفاعی و
جهاد آزادیبخش و مبارزه همهجانبه پیامبران با مهاجمان و
ستمگران نیز برای تحقق همین اصل و هدف شكل گرفته است. و از
این روی آنجاییكه آزادی گرفته شود یا تهدید گردد، شمشیر
پیامبران برای دفاع و تحقق آزادی از نیام بیرون میآید.
3
اعلام
آزادی انسان:
الف. «افانت تكره الناس حتی یكونوا مؤمنین؛ اینكه ناخالصان
از تو فاصله میگیرند، تو میخواهی اكراهشان كنی تا ایمان
بیاورند». (سوره یونس، آیه99)
ب. «لا اكراه فیالدین قد تبین الرشد من الغی؛ در كار دین
اجباری نیست، بهراستی كه راهیابی از گمراهی آشكار شده
است».(سوره بقره، آیه256)
آنچه از آیات فوق و دیگر آیات فهمیده میشود، این است كه
دین ابداً در صدد سلب آزادی و ارادهٔانسان نیست، بلكه در
راه تقویت اراده و سوق دادن آن بسوی خوبیها و سعادت ابدی
میباشد و لذا انسان را با تذكر، پند، استدلال، آگاه
ساختن، بیدار كردن و زدودن غفلت به سعادت جاودانه هدایت
میكند. از دیدگاه دین كاری پسندیده است كه انسان از سر
شوق و رغبت به آن روی آورد و در انجام عمل هر چه جنبه ترس
و فشار كمتر باشد درجه عمل عالیتر خواهد بود و نقش
عمدهٔقرآن كریم توجه و تذكر است به آینده و تأثیر رفتار و
گفتار در سرنوشت دایمی او و اینكه خوبی و بدی وضعیت فردای
او، در گرو اعمال امروز اوست و این انسان است كه با میل و
اختیار خود در این راه و مسیر میتواند حركت كند. بنابراین
تنها، دینِ انسانِ آزادمرد ارزش دارد.
|