|
مقاله ارسالي : حسن
محمدي ( بهسود )
قضا و قدر و اراده انسان
نويسنده : حسن محمدي
مسئله اي كه در طول تاريخ
اسلام، انديشه و افكار دانشمندان و علماي اسلامي را مشغول
كرده و مي كند، بحث قضاء و قدر الهي و ارتباط آن با افعال
انسان مي باشد. و اين بحث از آنجا بوجود آمده است كه طبق
روايات وارده، قضاء و قدر شامل تمام پديده ها من جمله
افعال انسان مي باشند. از نگاه كلي روايات، افعال انسان
مانند هر پديده ديگر طبق قضاء و مقدرات كه قبلاً مقدر
گرديده اند بوقوع مي پيوندد. و ظاهر اين مطلب، حتميت وقوع
اعمال از انسان مي باشد، و انسان در انجام آنها آزادي و
استقلال ندارد.
واقعيت و حقيقت چيست؟ آيا
حقيقتاً انسان در انجام افعال خود مختار نيست؟ و كليه
افعال او به صورت جبري و حتمي محقق مي شود؟ بحث ها و
نظرهاي بي نهايت دامنه داري از سوي علماء و دانشمندان
اسلامي مطرح شده اند كه در علم كلام و گوشه اي از بحث هاي
فلسفي مطرح گرديده اند.
ما اين بحث را تنها از
ديدگاه روايتي كه تفسير و توضيح كامل و جامع براي آن به
شمار مي رود و به شيوه بسيار متين و مستدل مسئله را بيان
مي كند مطرح مي كنم. و روايت در بحارالأنوار از احتجاج
طبرسي نقل شده، متن آن اين است:
مردي بعد از بازگشت از جنگ
صفين سوالاتي را در مورد قضاء و قدر از اميرالمؤمنين (ع)
مي كند، و حضرت جواب مي دهند.
اولين پرسش او اين است «
يا أميرالمؤمنين(ع)، اخبرنا عن خروجنا الي الشام أَ بقضاء
و قدر؟ فقال أميرالمؤمنين (ع) نعم يا شيخ ما علوتم تلعه و
لا هبتم بطن وادٍ الا بقضاء من الله و بقدره.»
گفت يا اميرالمومنين (ع)
بفرمائيد آيا رفتن ما به شام طبق قضاء و قدر بوده؟ حضرت در
جواب او مي فرمايند: بلي اي شيخ روي هيچ بلندي و درون هيچ
وادي نرفتيد جز آن كه همه طبق قضاء خداوند و قدر او بود.
فقال الرجل : عند الله احتسب
عنائي و الله ما آري لي من الا جر شيئاً ؟ فقال علي(ع) بلي
فقد عظم الله لكم الاجر في مسيركم و انتم ذاهبون و علي
منصرمكم و أنتم منقلبون و لم تكن في شيئي من حالاتكم
مكرهين.
مرد گفت : خداوند بر مشقت ها
و رنج هاي ما پاداش دهد، سوگند به خداوند من براي خود
پاداشي نمي بينم. علي (ع) فرمود: بلي خداوند پاداش بزرگي
به شما داد در طي طريق شما به سمت شام كه مي رفتيد، و در
حال بازگشت شما وقتي به سوي خانه هاي خود مراجعت كرديد، و
در هيچ حالتي شما مجبور نبوديد.
همان طور كه ملاحظه مي كنيد،
در پرسش و پاسخ اول حضرت أعمال را مرتبط با قضاء و قدر
خداوند مي داند، اما در پرسش دوم كه مرد ميان قضاء و قدر و
حتميت افعال پيوند مي دهد و در نتيجه پاداش بر افعال را
منتفي مي بيند، حضرت (ع) نظر او را رد مي كند و حتميت
افعال را نمي پذيرد و اجر و پاداش افعال را به طور كامل
اثبات مي كند.
و تحليل و وتوضيح پرسش و
پاسخ دوم، در سوال و جواب سوم و چهارم به شيوه منطقي و
مستدل بيان مي گردد.
مرد گفت :« كيف لا نكون
مضطرين و القضاء و القدر ساقانا و عنهما كان مسيرنا؟ فقال
اميرالمومنين (ع) : لعلك اردت قضائاً حتماً و قدراً
لازماً، لوكان كذالك لبطل الثواب و العقاب. و سقط الوعد و
الوعيد و الاَمر من الله و النهي. و ما كانت تأتي من الله
لائمه لمذنب و لا محمده لمحسن، و لا كان المحسن اولي بثواب
الاحسان من المذنب و لا المذنب. اولي به عقوبه الذنب من
المحسن. تلك مقاله اخوان عبده الاوثان و جنود شيطان و
خصماء الرحمن و الشهداء الزور و البهتان و اهل العمي و
العصيان. هم قدريه هذه الامه و مجوسيها ان الله امر تخيراً
كلفّ يسيراً ... ثم تلا عليهم«و قضي ربك الا تعبدوا الا
ايّاه»
مرد گفت: چطور ما مجبور
نبوديم در حاليكه قضاء و قدر ما را بسوي شام راندن و طي
طريقي ما بموجب قضاء و قدر بود.
امير المؤمنين(ع) فرمود:
شايد مقصود تو قضاء لازم و قدر حتمي مي باشد. و اگر اين
طور بوده باشد:
1-
ثواب و عقاب بيهوده است
2-
وعده و انذار ساقط است.
3-
امر و نهي خداوند ساقط مي باشد.
4-
خداوند نكوكاران را ستايش، و گناه كاران را
سرزنش نمي كرد.
5-
اصلاً نكوكار به ثواب احسان خود از گناه
كار اولويت نداشت، و نيز گناه كار به مجازات گناه خود از
محسن اولويت نداشت.
اين مقاله از گروه هايي اند كه آنها:
1-
برادران بت پرست هستند.
2-
سربازان شيطان هستند.
3-
دشمنان خداوند، شاهدان تهمت و زور هستند.
4-
اهل معصيت و كور هستند.
5-
آنان قدريه اين ملت و مجوس آن هستند.
خداوند در حال اختيار فرمان داده است و
تكليف كرده اما نا چيز و اندك مي باشد. پس امام(ع) اين آيه
را به عنوان شاهد تلاوت نمود «قضاء پروردگار شما اين است
كه جز او چيزي ديگر را نپرستيد[1]»
اميرالمؤمنين(ع) با تفكيك ميان قضاء و قدر
حتمي و غير حتمي، اشتباهي كه در فكر سائل ايجاد شده بود،
از ذهن او خارج كرد، و با دلائل متقني كه همه ريشه در قرآن
دارد، مطلب را براي او باز كرد و توضيح داد كه آنچه در
قرآن كريم قطعي است امر و نهي خداوند مي باشد. و نيز بشارت
و انذار در قرآن مكرر آمده اند تا آنجا كه قرآن كريم
پيامبر(ص) را به عنوان بشير و نذير توصيف مي كند. همين
قرآن به ستايش نكوكاران و مذمت خطاكاران و مجرمان پرداخته
است، و براي هر كدام پاداش و كيفر تعيين نموده است. چنانچه
قضاء و قدر حتمي در مورد افعال انسان حاكم باشند، تمام اين
مسائل كه در قرآن مطرح گرديده ساقط مي گردد و بيان آن ها
لغو مي باشد. و هر كه اعتقاد و انديشه اين گونه داشته
باشند جز همان گروه و انسان هاي قر ار مي گيرند كه امام
(ع) به توصيف آنان پرداخت و آنان را مجوس امت اسلامي
ناميد. و در آخر آيه كريمه را كه با كلمه «قضاء» دستور به
عبادت و پرستش خداوند ميدهد، شاهد نظر خود مياورد.
4- مرد گفت:«پس قضاء و قدر كه شما ذكر
كرديد[و طي مسير ما را بسوي شام و بازگشت از آنجا را طبق
قضاء و قدر شمرديد] چيست؟
امير المؤمنين(ع) جواب داد: قضاء و قدر
الهي فرمان به طاعت، و نهي از معصيت مي باشد. توفيق كارهاي
خوب و توفيق ترك معصيت از قضاء و قدر الهي است. براي رسيدن
به قرب او كمك نمودن و معصيت كاران را به حال خود رها
كردن، وعد و وعيد، بشارت و انذار همه از قضاء خداوند در
افعال ما است و قدر او در اعمال ما است. اما غير از اين
معنا و مفهوم را گمان نكن، كه گمان محبط و نابود كننده
اعمال است.
اين روايت جايگاه قضاء و قدر را مشخص مي
كند و ارتباط آنرا با افعال انسان كاملاً معين مي كند، جاي
ترديد باقي نمي گذارد كه افعال انسان مقهور قضاء و قدر
نيست بلكه بر عكس قضاء و قدر همان فضل و رحمت بي پايان
خداوند و نصرت و توفيق او نسبت به افراد مؤمن و معتقد به
او مي باشد، و نسبت به افراد كافر خذلان و بحال خود رها
ساختن آنان مي باشد. و هر كسي چه آنكه مؤمن باشد يا كافر
هر كدام به اراده و اختيار خود آزادانه مسيري كه انتخاب
كرده است مي پيمايد و اعمالي را انجام مي بدهد، و هيچ گونه
اجبار و اكراهي وجود ندارد. و تمام افعال با وصف آزادي و
استقلال انجام مي پذيرند. نه فضل الهي انسان را اجباراً
بهشتي، و نه خذلان او انسان را قهراً جهنمي مي سازد. تأثير
فضل و خذلان تأثير قهري نمي باشد بلكه در حد كمك و نصرت و
فقدان آن مي باشد.
بحار الأنوار روايتي از قرب الإسناد در
مورد تأثير تعويذ ذكر مي كند، كه در آن از پيامبر(ص) سوال
شده است كه «تعويذي كه از آن شفاء خواسته مي شود آيا قدر
خداوند را ردّ مي كند؟ پيامبر فرمود: آن تعويذ خود از قدر
خداوند مي باشد[2]»
و اين روايت مضمون روايت قبلي را تأييد مي كند، كه قضاء و
قدر افعال انسان را از اختيار و آزادي خارج نمي سازند.
[1]
.. بحار الانوار
–
ج 5- ص95و96
[2].
بحار الانوار- ج 5- ص 87 |