Home Page   صفحه اصلي شبكه Print -  چاپ صفحه Save As - ذخيره صفحه ارسال به دوستان
 

بلخنامه

 تقديم به مولاناهاي بلخ

سيد حسين موّحد بلخی "1385"

(1) این شهر

این شهر که امروز،عدم بالید است

خودرابه هزارتوی غم پالید  است

افزون زهزار بار در این  ظلمات

بر قبّۀ خورشید ، قدم   مالید است

(2)  این شهر

این شهر که آنک ازعدم سرزده است

در هیچی  وحشیانه  پرپر زده  است

دیروز،هزار و یک رقم  پرچم   را

از قلّۀ  آفتاب  بر تر  زده     است

(3) بلخ شهید

آنک که  شگفت ناپدید است این شهر

ازشورو حیات دل بریداست این شهر

آهسته  قدم گذار بر تربت او

این شهر،همان بلخ شهیداست این شهر؟!

(4) لوح مزار

نه برج و نه قلعه و حصارش پیداست

نی " رابعه" ونی" نوبهار"ش پیداست

از بلخ  شهید آینه  گردان زمین

امروز فقط لوح  مزارش  پیداست  !

(5)   آواره

خاموش شدست  هی هي و هیهایش

برخاک، غنوده " بوعلی سینا" یش

آوارۀ کوه و دشت و دریاست هنوز

درغربتِ خود دوپلک «مولانا» یش

(6)بلخ

سجادۀ مهرو ماه و ناهید اینجاست

آنجاکه توان آینه را دید اینجاست

بلخ آینه گردانِ دو مشرق لبخند

آيينه گِرکشورخورشید،اینجاست

(7) آیينه گر

اینجا که دو صد قافله مجنون شده أند

صدرنگ، دومشرق آینه خون شده أند

آیينه گِر بلخ شهید است اینجا

اینجا دو جهان آینه مدفون شده أند

(8) خدمت

اینجا که سپاه شبح اردو زده است

افزون زهزار زخم، براو، زده است

در خدمت اودو شعله پیش از من وتو

صد قافله آفتاب،  زانو زده  است

(9) دل

هرچند،هرآیينه  شکسته ست امروز

از خویشتن خویش گسسته ست امروز

برعرش چنان شعله پیش اما  بلخ

دل را به هزار امید بسته ست  امروز

(10) آيينه گردان

ای در تن و جان این جهان، جان زمین!

تنها دو لبِ شکر فشان و خندان زمین

آيینه تراود از دو پلکت  مشرق

ای بلخ ! هلا آینه گردان زمین!

(11) خراسان

ای آینه گر، روضه رضوان اینجاست

شعرو شکرو نَی و نیستان   اینجاست

این بیشه بهشت بلخ مولانا  هاست

بشتاب هلا هلا! خراسان اینجاست

(12) بلخ

از خاک فرا جهیده برسر، خورشید

کردست چنان" رابعه" دربر،خورشید

در رقص شدست چون نَییِ  مولا نا

بلخ آینه گردان دو کشور، خورشید

(13) شعر کهکشان

این بُقعه گل همیشه آيینه گر است

بر پیکر کائنات، جان است وسر است

آنسان که "کتاب" و نَییِ مولانا یش

از مشرق شعر کهکشان شعله ور است

(14) بلخ

این بُقعۀ جان همیشه اعجاز گر است

میراث بَرِ هزار پیغامبر   است

جوششکده  آب و کتاب است اینجا

بلخ از دو جهان آینه گر شعله ور است

(15) لبخند

این بُقعه گل که کعبة جان من است

آیينه أفشرده به دامان من  است

در أنجمن هزار مشرق گلِ سرخ

لبخندِ زمینی خراسان من  است

 

                                                   سيد حسين موّحد بلخی "1385"

 

 

مسؤليت مطالب مندرجه در اين صفحه بر عهده نويسنده مقاله مي باشد.