|

متن زير
توسط شخص شخيص حضرت علامه شهيد بلخي براي جناب مولوي بلخي
با دست خط مبارك خودش در ديوان شهيد بلخي موجود است
كه ما عين آن را به عنوان سخن دل به حضور علاقه مندان
مولانا تقديم مي كنيم .
((( شنوندگان
گرامي !
گرچه
مردان بزرگ و فرزندان نابغه طبيعت را در قالب هيچ كشور و
قومي نمي توان گنجانيد زيرا وسعت ملك آنان باندازه وسعت
نظر ايشان است بلكه بهترين نسبت آنها آنست كه ايشان را
فرزندان تاريخ ناميد. توالي ايام و ليالي همه چيز را ممكن
بدست فراموشي بسپارد اما كارنامه ها و سخنان بكر كه زاده
فكر رجال ناميست هرگز فراموش نمي شود .
با آن هم،
زادگاه و كانون تربيت آن فرزندان رشيد تاريخ و محل دفن شان
جاي باليدن را دارند زيرا با ذكر نام شان محل بدايت و
نهايت شان در التزام كمالشان است . از آن روي از بلخ تا
روم كه از پرتو فيوضات دانش و عرفان آن مرد جهان شمول
بيشتر مستفيض شدند در يادبودش حق اولويت را دارند.
گرچه خطه
دانش پرورد خاك تابناك بلخ باستاني مهد پرورش بسا رجال
نامي بوده ولي حضرت مولوي را مي توان مفخر آن رجال ناميد.
استعداد
فطري مانند هسته سالم است كه براي رشد خود محل و زمان
مستعد را پيدا مي كند. در آن روزگار كه آن فرزند ارجمند در
سايه عطوفت پدر، ديار بلخ را ترك مي گفت شايد كسي فكر نمي
كرد كه روزي نام اين پسر زيب دفتر نام آوران خواهد شد بجز
چشمان نافذ پدر بزرگوارش حضرت بهاء الدين كه جلال آينده را
در جلال الدين مي ديد .
و ديگر ديده
دشنه شناس عارف كامل حضرت شمس تبريز عليه الرحمة آينده
درخشان اين نابغه را در آن لباس ديده بود از آن روي در
كمال تربيتش از هيچ گونه سعي و كوشش كوتاهي نفرمود چنانچه
اين سپاس گذاري با نام و گفتار پر سوز و گداز مولانا توام
است .
گرچه حضرت
مولانا را آثار گرانبها زياد است ولي تنها 26000 بيت مثنوي
براي اثات كمالات علمي و ادبي و عشقي آن عارف صمداني كفايت
است و يكي از بهترين انديشه ها و ذوق سرشار فرزندان آدم و
چراغ فروزان راه عرفان و سلوك بشمار مي رود .
حضرت مولوي
در اين دفتر مسائل مهم عرفاني و ديني و اخلاقي را مطرح
فرموده و هنگام توضيح بايراد آيات و احاديث و امثله مبادرت
مي جويد و از اين بوستان كمال هركس باندازه ذوق خود گلهاي
آرزو را ميچيند .
عارف كامل
مقصود بزرگ خود را كه نزد ارباب حقيقت اولين گام سعادت است
يعني معرفت نفس خود را بنام ( بشنو از ني چون حكايت مي كند
) شروع فرموده و ني را تمثال و نمونه روح انسان گرفته و
عالم ملكوت را نيستان قصد كرده و آن وقت بشرح جدائي روح از
عالم قدس پرداخته و سير از عالم ملكوت را به عالم ناسوت
شرح مي دهد كه از بيت سوم و چهارم مقصد بخوبي معلوم مي
گردد :
سيـنه
خواهم شرحه شرحه از فــراق تا بـگويم شـــــرح درد
اشـتـياق
هر كسي كو
دور ماند از اصل خويش باز جويد روزگار وصل خويش
بعد در هر
موضوع كه وارد مي شود بهتر از همه سخن مي گويد و گم شده
هركس را بدستش مي دهد.
گاهي حرف از
عشق مي زند :
هر كه را
جامه زعشقش چاك شد او زحرص و عيب كلي پاك شد
شاد باش اي
عشق پر سوداي ما اي طبــيب جمــله علت هاي ما
اي دواي
نخــوت و نـامــوس ما اي
تـو افلاطـون و جالينوس ما
جسم خاك از
عشق بر افلاك شد كـوه در رقـص آمد و چالاك شد
عاشـقي
پـيداسـت از زاري دل نيــست بيـماري چـو
بيماري دل
عـلت عاشـق
زعـلت ها جداست عشق اصطرلاب مردان خداست
هرچه گويم
عشق را شرح و بيان چون بعشق آيم خجل گردم ازآن
هرچه تفسير
قلم روشن گر است ليك عشق بي زبان روشن تر است
خود قـلم
انـدر نوشتن مي شناخت چون بعشق آمد قلم برخود شكافت
گاهي مولوي
در ترك شهوت مي گويد :
ترك شـهوتها
و لـذت ها سخاست هر كه در شهوت فرو شد برنخاست
اين سخا شد
از سرد بهشت واي او كز كف چنين شاخي بهشت
عروة
الوثقـاسـت اين تـرك هـوا بر كشد اين شاخ جان را بـر
سما
حضرت مولوي
در جايي مي گويد :
مثــنــوي
مــا چــو قـــرآن مــدلّ هادي بعضي و بعضي را مضلّ
واقعا
يكدسته كه مايل به جبرند از فرمايشات اسرار آميز اين مرد
وسيع نظر استفاده مرام جبر مي كنند و از گفته :
ما همه
شيريم شيران علم حمله مان از باد باشد دم بدم
و يا آنكه
فرموده :
( ما همه
نائيم نائي ديگر است ) اين گروه مرام مولوي را حسب مآل
خويش تعبير مي كنند ولي حضرت بلخي پرده برداشته مي فرمايد
:
هركه ماند
از كاهلي بي شكر و صبر او هـمي دانـد كه گيرد پـاي
جـبر
هر كه جبر
آورد خود رنجور كرد تا هـمان رنجوريـش در گور كرد
جبر چه بود
بســتن اشـكـسـته را يا به پيوستن رگي بگــســسـته را
چون در اين
ره پاي خود نشكسته ي بر كه مي خندي كه پا را بسته ئي
وانكه پايش
در ره كوشش شكست در رسيد اورا براق و دانش است
در خاتمه
مي گوئيم كه گر چه ارباب تحقيق شروح زيادي بر گفتار خصوص
مثنوي آن مرد بزرگ نوشته اند ولي مشكل است درك يك سلسله از
اسرار فرمايشات او را . زيرا او سوز ديگري داشت و به آفاق
و انفس از دريچه ديگر مي ديد . بگفته مرشدش حضرت شمس :
من گنگ خواب
ديده و عالم تمام كر من عاجزم ز گفتن و خلق از شنيدنش
درود بر
روان پاك حضرت جلال الدين بلخي ، زنده باد كشور ادب .
سيد اسماعيل بلخي
)))
|