Home Page   صفحه اصلي شبكه Print -  چاپ صفحه Save As - ذخيره صفحه ارسال به دوستان
 

  حقوق زن را از دیدگاه قرآن کریم تبيين كنيد چيست ؟

كاربر گرامي آقاي حسين رحيمي  سلام عليكم ،  اميدواريم در پناه قرآن هميشه زنده و پاينده باشيد .

          حقيقتا در پاسخ به این سؤال که حقوق زن از دیدگاه قرآن کریم چیست باید یک تحقيق مفصل نوشته شود. زیرا اين سؤال بسیار کلّی و عام است و مجموعه مباحث مختلف را در بردارد که هرکدام آن ها می تواند یک سؤال بزرگ باشد . امّا به نظر می رسد  در این موضوع یک نکته ی بسیار مهم که سبب مغالطه ی اشخاص زيادي در بحث شده است اگر حل شود پاسخ اکثر سؤالات وشبهاتی که در این باب وارد کرده اند داده می شود . وآن نکته : متفاوت بودن بحث ارزش و شخصیت وکرامت انسانی ومقام زن از دید گاه قرآن واسلام با حقوق ووظایف محوّله بر گردن زنان است . معمولا رایج است درمیان کسانی که با این بحث سروکاری دارند چه از غربیان وچه شرقیانی که هم فکری با آن ها دارند ؛ چنین استدلال می کنند که درقرآن واسلام حقوق و وظایف زن ومرد مساوی نیست . در خیلی از حقوق زنان دست کم گرفته شده اند مانند :ارث  و شهادت دوزن که مساوی یک مرد است  واز خیلی وظایف محروم شده اند مانند امامت جماعت و... پس بنابر این چون وظایف وحقوق شان مساوی نیست قرآن واسلا م مقام وارزش زن را پایین آورده وبه آن کرامت انسانی قائل نیست . این شبهه ایست که درتمام مصادیق بحث حقوق و وظایف زن با آن درگیر هستیم . به نظر شما دراین استدلال مغالطه ای صورت نگرفته است ؟ از عدم تساوی حقوق وتفاوت قائل شدن میان شخصیت و وظایف مردان وزنان نتیجه گیری پایین بودن مقام وارزش وشخصیّت زن صحیح است ؟

        درپاسخ باید گفت: تقسیم وظایف وحقوق به هیچ وجه مبتنی بر احترام وارزش ذاتی ومقام انسانی زن نیست بلکه تقسیم وظایف وحقوق بر اساس کارکرد وتوانایی واستعداد افراد است . آیا می توان گفت : اگر شاهزاده ی با یک فرد فقیر عامی هردو یک کار را به طور مساوی انجام دهند به شاهزاده چون مقام دولتی بالا دارد حقوق بیشتر دهید و به فرد عامی چون ارزش اجتماعی کمتر دارد حقوق پایین تر . معمولا هیچ آدم منطقی وعاقلی چنین کاری نمی کند . که اگر چنین کند عین بی عدالتی است چون کارکرد هردو یکی بوده . پس چنین نتیجه گیری غلط به نظر می رسد : اگر در بعض موارد به زن حقوق کمتر تعلق گرفته و یا به تعبير بهتر بعضي وظایف از دوش او برداشته شده است به خاطر این بدانیم که تقسیم کننده ی حقوق و وظایف قائل به بی ارزش بودن شخصیت زن و مقام زن بوده است . نکته ای اصلی آن است که درقرآن کریم میان شخصیت ومقام انسانی زن و ارزش و کرامت آن باحقوق و وظا یف آن تفا وت قا ئل شده و آن دو ارتباطی به هم ندارند. قرآن میان شخصیت وارزش ومقام زن ومرد هیچ تفاوتی قائل نیست ومقام هردورا مساوی می داند تنها ارزش افراد و انسان ها اعم از زن ومرد را تقوای آن ها می داند . واین که هرکس تا مرگ خود برفطرت پاک انسانی وخدایی خود نزدیکتر باشد ؛ به خدا نزدیکتر است وارزش آن بالا تر . در این قضیه فرقی میان زن ومرد نیست . قرآن صریحا اعلام می کند :« انّ اکرمکم عندالله اتقا کم  » باارزش ترین شما درپیشگاه ونظر خدا با تقوا ترین شما است . گذشته از آن درجوهره ی خلقت هردو نیز تفاوتی قائل نیست خلقت هردو را از یک چیز می داند می فرماید :« یا أیّها النّاس اتقوا ربّکم الذی خلقکم من نفس واحدة وخلق منها زوجها »(ای مردم تقوای پروردگارتان پیشه کنید که شما را از نفس واحد (آدم ) آفرید وهمسر وی را نیز ازجنس او آفرید ) . این آ یه ی شریفه زن ومرد را دارای یک سرشت واقعی وحقیقی می داند وهیچ گونه برتری ازجهت خلقت درآن ها ذکر نکرده است . زن ومرد ازجهات مقامات معنوی هر کدام درجهت تعالی بیشتر کوشیدند مقرب تر درنزد خدای خویش می باشند وبرای مردان وزنان هیچ گونه محدودیتی دراین رابطه نیست . زن ازجهت مقامات اجتما عی امام نمی تواند باشد اما ازجهت مقامات معنوی درجه اش به حدی می رسد که پیا مبران الهی وائمه ی روی زمین درنزد او خاضع ومطیع میشو ند ما نند حضرت زهرا (س) که مادر امامان بود وحضرت مریم(س) مادرپیا مبرخدا که جزء زنان جاویدان عالمند .

           امّآ این که حقوق و وظایف  زن ومرد از نظر قرآن کریم مساوی نیست وتفاوت دارد بدان جهت است که قرآن کتابی است که دستورات واحکامش متناسب و ساز گار با فطرت وطبیعت خدایی بشر است ورمز جاویدانگی قرآن نیز درهمین نکته است . اگر به طبیعت وکارکرد واستعداد هایی زن ومرد بنگریم میبینیم باهم متفاوت است . وهرکدام  طبیعت خاص ونیروی خاص دارد که دیگری ا ز آن یا کم بهره اند یا اصلا ندارند . چون :

هرکسی را بهر کاری ساختند                 عشق او را در دلش انداختند

چون که چنین است پس عقلا ومنطقا باید وظایف وحقوق هر کدام نیز متفاوت ومتناسب با ابعاد شخصیتی هرکدا م باشد . واین یعنی قرار دادن هرچیز درمکان وجایگاه اصلی خودش که عین عدالت است و عدالت هم همیشه به معنای تساوی نیست .

  در ذیل بحث تفصیلی بیشتری را از زبان متفکر عالیقدر استاد شهید مرتضی مطهری به حضور شما تقدیم می کنیم :

 (( مقام انساني زن از نظر قرآن كريم

قرآن كريم تنها يك مجموعه قوانين نيست. در قرن هم قانون است, هم تاريخ و هم موعه و هم تفسير خلقت‌ و..., قرآن كتاب فلسفه نيست, اما نظر خود را درباره جهان و انسان و اجتماع, كه سه موضوع اساسي فلسفه است, به طور قاطع بيان كرده و با تفسير خلقت, به پيروان خود طرز تفكر و جهان بيني مخصوصي مي دهد كه اين جهان بيني مي تواند زير بناي مقررات اسلامي درباره امور اجتماعي, از قبيل مالكيت, حكومت, ‌حقوق خانوادگي و... باشد, ‌از جمله مسائلي كه در قرآن كريم تفسير شده, موضوع خلقت زن و مرد است. اهميت و ارزش نظريات قرآن درباره اين موضوع وقتي فهميده مي شود كه آن را با ياوه گوييهاي ديگران مقايسه كنيم.

در بعضي كتب مذهبي آمده است كه زن از مايه اي پست تر از ماية مرد آفريده شده و لذا جنبة‌ طفيلي دارد. اما قرآن با كمال صراحت مي فرمايد كه زنان را از جنس مردان و از سرشتي نظير مردان آفريديم؛ «همة شما را از يك انسان آفريد و همسر او را (نيز) از جنس خود او قرار داد»[1] و دربارة همه آدميان مي فرمايد:‌ «خداوند از جنس خود شما, براي شما همسر آفريد»[2] و به هيچ وجه نظريه تحقير آميزي نسبت به زن از لحاظ سرشت و طينت وجود ندارد. قرآن با نظر رايج آن عصر كه «زن عنصر گناه است و از وجود زن شر و وسوسه بر مي خيزد, مرد در ذات خود از گناه مُبَر‎ّاست و اين زن است كه مرد را به گناه مي كشاند و آدم نيز از طريق حوا فريب شيطان را خورد و...» سخت به مبارزه پرداخت و ن جا كه داستان فريب خوردن آدم از شيطان را مطرح مي كند نه حوا را به عنوان مسئول اصلي معرفي مي كند و نه او را از حساب خارج مي كند, بلكه ضميرها را به شكل تثنيه مي آورد و اين خطا را به هر دو نسبت مي دهد: «فَوَسوَسَ لَهُما الشَّيطانُ»,[3] «وَ قاسَمَهُما اِنّي لَكُما مِنَّ النّاصِحينَ»,[4] «فَدَ لاّهُما بِغُرُورٍ».[5]

قرآن اين نظر را كه «زن نمي تواند به مقام قرب الهي آن طور كه مردان مي رسند, برسد» مردود اعلام كرده و در آيات فراواني تصريح كرده كه پاداش اخروي و قرب الهي به چنسيت مربوط نيست, بلكه به ايمان و عمل است. اگر قرآن در جايي همسران نوح و لوط را به عنوان زناني ناشايسته براي شوهرانشان ذكر مي كند,‌از زن فرعون هم به عنوان زن بزرگي ياد مي كند. قهرمان داستانهاي قرن منحصر به مردان نمي باشد. چنان كه حتي دربارة مريم(س) بيان مي كند كه كارش از لحاظ مقامات معنوي آن قدر بالا گرفت كه پيامبر زمانش, زكريا, در مقابل او مبهوت مانده بود.[6] تنها تفاوتي كه اسلام در اين زمينه ميان مرد و زن قائل است,‌در «سير من الحق الي الحق» مي باشد كه براي تحمل مسئوليت پيامبري مرد را مناسبتر دانسته است, اما اين دليل برتري مرد بر زن نمي شود و لذا مي بينيم كه اسلام حضرت زهرا(س) را بر تمام فرزندان او كه امامند و همة‌ پيامبران جز خاتم الانبياء(ص) برتر دانسته است. يكي ديگر از نظريات تحقير آميزي كه نسبت به زن وجود داشته مربوط ست به رياضت جنسي و مقدس بودن تجرد و عزوبت كه ريشة آن بد بيني به جنس زن است كه عده اي محبت زن را جزء مفاسد بزرگ اخلاقي به حساب مي آورند. اسلام با اين خرفه نيز سخت مبارزه كرد, ازدواج را مقدس و تجرد را پليد شمرد, تا آن جا كه, حتي دوست داشتن زن را جزء‌ اخلاق انبيا معرفي نمود. اسلام اين نظر را هم كه «زن مقدمة وجود مرد است و براي مرد آفريده شده» رد كرد. قرآن با كمال صراحت مي گويد كه زمين و آسمان براي انسان آفريده شده اند, اما هرگز نمي گويد كه زن براي مرد آفريده شده, بلكه معتقد است هر يك از زن و مرد براي ديگري آفريده شده اند: «هُنَّ لِباسٌ لَكُم وَ اَنتُم لِباسُ لَهُنَّ»[7] اسلام اين نظر را هم رد كرد كه عده اي زن را بلايي اجتناب ناپذير و ماية‌بدبختي مرد مي دانند. اسلام تأكيد مي كند كه وجود زن براي مرد خير است و ماية سكون و آرامش دل اوست. اسلام به اين طرز تفكر كه «سهم زن در توليد فرزند, ناچيز است و زن فقط به منزلة ظرفي مي باشد براي نگهداري و رشد ددن به نطفة مرد», با آياتي كه مي گويد: شما را از مرد و زني آفريديم[8] و برخي آيات ديگر,‌ خاتمه داده است.*

مباني طبيعي حقوق خانواده

گفتيم كه روح و اساس اعلامية‌حقوق بشر اين است كه انسان از يك نوع حيثيت و شخصيت ذاتي قابل احترام برخوردار است و در متن خلقت يك سلسله آزاديها و حقوق به او داده شده است كه هرگز قابل سلب و انتقال نمي باشد و اين مسأله مورد تأييد اسلام هم است. مهم اين است كه بدانيم يگانه مرجع صلاحيت دار براي شناسايي حقوق واقعي انسنها كتاب پر ارزش آفرينش است نه گروهي از افراد بشر كه دست اندر كار تنظيم اين اعلاميه بوده اند و بر جهان حكمراني دارند و خودشان هم عملاً پايبند مواد آن نيستند.

از نظر ما حقوق طبيعي و فطري از آن جا پيدا شده كه دستگاه خلقت با هدفداري خاص خود موجودات را به سوي كمالاتي كه استعدادش را در وجود آنها نهفته است سوق مي دهد,‌پس «استعداد طبيعي» مبناي يك «حق طبيعي» است؛ مثلاً فرزند انسان حق درس خواندن دارد,‌اما بچة گوسفند خير,‌به نظر ما ريشة‌حقوق خانوادگي را,‌مانند ساير حقوق طيبيعي بايد در طبيعت جستجو كرد و ديد كه آيا از نظر طبيعت, استعدادها و در نتيجه حقوق زن و مرد يكسان است يا خير؟

خلاصة‌ مطالب دربارة‌مباني طبيعي حقوق خانواده به اين شرح است:‌

1.          حقوق طبيعي از آن جا پيدا شده كه طبيعت هدفدار است و با توجه به هفد,‌استعدادها و استحقاقهاي متفاوتي به موجودات داده شده است.

2.          انسان از آن جهت كه انسان است از يك سلسله حقوق خاص كه حقوق انساني ناميده مي شود برخوردار مي باشد كه حيوانات از آن برخوردار نيستند.

3.                            راه تشخيص حقوق طبيعي و كيفيت آنها مراجعه به آفرينش است.

4.          افراد انسان هيچ كدام طبيعتاً, رئيس يا مرؤوس, كارگر يا كارفرما و... آفريده نشده اند, بنابراين انسانها از لحاظ اجتماع مدني داراي حقوق طبيعي و مساوي و مشابهي هستند و تفاوتشان در حقوق اكتسابي است و بستگي دارد به ميزان كار و فعاليت آنها.

5.          فرضيه تشابه حقوق خانوادگي زن و مرد,‌مبتني بر اين است كه اجتماع خانوادگي, مانند اجتماع مدني است و قانون خلقت به طور طبيعي براي زن و مرد تقسيم كاري انجام نداده است, اما فرضية‌عدم تشابه حقوق خانواده مبتني بر اين است كه حساب اجتماع خانوادگي از اجتماع مدني جداست و قانون خلقت, خانواده و جامعه را در وضع نامشابهي قرار داده و براي هر يك موارد و وضع معيني در نظر گرفته است. فرضيه تشابه حقوق زن و مرد مي گويد: زن و شوهري,‌پدر و فرزندي و..., مانند ساير روابط اجتماعي در مؤسسات ملي و دولتي همچون رئيس و مرؤوس بودن مي باشد و سبب نمي شود كه بعضي افراد طبعاً وضع مخصوص به خود داشته باشند و فقط مزياي اكتسابي مي تواند وضع آنها نسبت به يكديگر را معين مي كند, اما فرضيه عدم تشابه مي گويد كه حقوق طبيعي و اوليه زن و مرد در خانواده متفاوت است, شوهر بودن وظايف و حقوق خاصي ايجاب مي كند كه با حقوق و وظايف ناشي از زن بودن فرق دارد.

همان طور كه قبلاً ذكر شد, براي يافتن فرضيه اي در مورد ريشة‌ حقوق خانواده بايد رد طبيعت به جستجو پرداخت و براي اين كار به استعدادها و احتياجات طبيعي زن و مرد مي نگريم تا تكليف روشن شود. دربارة‌زندگي اجتماعي انسان دو نظر وجود دارد: عده اي آن را طبيعي انسان مي دانند و بعضي آن را كاملاً يك امر قرار دادي فرض مي كنند, اما در باب زندگي خانوادگي چنين اختلاف نظري وجود ندارد و هم معتقدند كه زندگي خانوادگي بشر صد در صد طبيعي است, پس حساب زندگي خانوادگي از زندگي اجتماعي جداست؛ يعني نظام خانواده و در نتيجه حقوق زن و مرد با نظام اجتماعي و حقوق افراد در جامعه متفاوت است. در طبيعت تدابيري به كار برده شده كه طبيعتاً انسان و بعضي حيوانات را به سوي تشكيل كانون خانوادگي سوق دهد و قرائن تاريخي, دوره اي را نشان نمي دهد كه انسان فاقد زندگي خانوادگي باشد. در مسألة مالكيت اين حقيقت مورد قبول همگان واقع شده كه ابتدا صورت اشتراكي بوده و مالكيت اختصاصي بعداً پديد آمده, ولي در مسألة جنسيت هرگز چنين مطلبي نيست؛ يعني جامعه شناسي هيچ دوره اي را نشان نمي دهد كه در آن نظام خانواده وجود نداشته باشد و زن و مرد بدون هيچ قيد و شرطي با هم آميزش داشته باشند.

حال براي بررسي و تعيين حقوق و تكاليف خانوادگي زن و مرد بايد به اين مسأله توجه كنيم كه آيا زن و مرد از لحاظ طبيعت, اختلافهايي دارند يا اختلاف آنها فقط از لحاظ جسماني است و در صورت وجود اختلاف, تفاوتهاي زن و مرد چه تأثيري در تعيين حقوق و تكاليف هر يك از آنها دارد.*

تفاوتهاي زن و مرد

بدون شك بين زن و مرد تفاوتهايي وجود دارد كه در پرتو پيشرفتهاي علوم امرزي اين تفاوتها روشن تر شده است,‌ما آنچه باعث تعجب انسان مي شود اين است كه بعضي افراد سعي دارند اين تفاوتها را به حساب نقص زن و كمال مرد بگذارند واز اين عجيب تر اين كه برخي غريبان اخيراً مي خواهند به هزار و يك دليل ثابت كنند كه بالعكس مرد موجود ناقص الخلقه است و زن موجود برتر؛ در حالي كه اين تفاوتها به هيچ وجه به برتري يا پستي يكي از اين دو جنس مربوط نمي شود. قانون خلقت اين تفاوتها را ايجاد كرده كه پيوند خانوادگي زن و مرد را محكمتر كند و اين اختلافات شبيه اختلافات ميان اعضاي بدن است كه تفاوت قائل شدن بين آنها ناشي از تبعيض نيست. تفاوتهاي زن و مرد نيز براي تناسب بهتر آنها با همديگر است.

بحث تفاوتهاي زن و مرد مسألة تازه اي نيست و حداقل دو هزار و چهارصد سال سابقه دارد. افلاطون در كتاب جمهوريت با كمال صراحت مدعي است كه زنان و مردان داراي استعدادهاي مشابهي هستند و زنان مي توانند از همان وظايف و حقوق مردان بهره مند شوند. او, حتي مي گويد كه زنان هم, مثل مردان بايد تعليمات جنگي ببينند و در مسابقات ورزشي شركت كنند. البته افلاطون معتقد است كه زنان ه در نيروهاي جسمي و چه در نيروهاي روحي و فكري از مردان ناتوانترند؛ يعني همة استعدادها, مثل هم است,‌فقط زنان از هر يك بهرة كمتري دارند.

بعد از افلاطون,‌ارسطو در كتاب سياست, بشدت با نظرات استادش مخالفت كرده معتقد است كه تفاوتهاي زن و مرد تنها از جنبة «كمي» نيست بلكه از جنبة «كيفي» نيز متفاوتند. نوع استعدادها و به تَبَع, وظايف زن و مرد با هم فرق دارند و به همين علت فضايل اخلاقي آن دو نيز متفاوت است؛ يعني ممكن است يك خلق و خو براي مرد فضيلت باشد و براي زن نقص يا بالعكس. نظريات ارسطو نظريات افلاطون رادر دنياي قديم نسخ كرد. اين راجع به دنياي قديم.

اما دنياي جديد تنها به حدس و تخمين متوسل نمي شد. امروزه در پرتو مطالعات عيمق پزشكي, رواني و اجتماعي تفاوتهاي بيشتري ميان زن و مرد كشف شده است كه در اين جا مواردي را ذكر مي كنيم:

از لحاظ جسماني: به طور متوسط مرد درشت اندامتر, بلند قدتر و خشن تر از زن است, صداي زن نازكتر و رشد بدني و ضربان قلبش سريعتر و مقاومت وي در مقابل بيماري بيشتر از مرد است. زن زودتر به مرحلة بلوغ مي رسد  زودتر هم از نظر توليد مثل از كار مي افتد. مغز متوسط مرد بزرگتر از مغز متوسط زن است, ولي با در نظر گرفتن نسبت مغز به مجموع بدن ,‌مغز زن بزرگتر است.

از لحاظ رواني:‌ ميل مرد به ورزش, شكار و كارهاي پرحركت بيش از زن است. احساسات مرد مبارزه جويانه و متجاوزانه و احساسات زن صلح جويانه و آرامتر است. زن از توسل به خشونت دربارة‌ديگران و خود بيشتر پرهيز مي كند, لذا خودكشي در مردان بيشتر و خشن تر مي باشد. احساسات زن از مرد جوشانتر, سريع الهيجانتر و در عين حال بي ثبات تر است. زن نسبت به مرد, ‌محتاط تر, ترسوتر و تشريفاتي تر بوده, به زينت و آرايش, ‌علاقة‌ بيشتري دارد.احساسات مادرانه از دوران كودكي در او نمودار مي شود لذا اهميت كانون خانوادگي براي زن بيشتر ست. در علوم استدلالي و عقلي خشك, زن به پاي مرد نمي رسد, اما در مسائل ذوقي و احساسي, مثل ادبيات, نقاشي و... دست كمي از مرد ندارد. مرد قدرت كتمان رازش بيشتر از زن است و اسرار ناراحت كننده را در درون خود حفظ مي كند. از نظر مرد خوشبختي بدست آوردن مقام و شخصيتي قابل احترام در اجتماع است. اما از نظر زن بدست آوردن قلب يك مرد و نگهداري او براي تمام عمر نهايت خوشبختي محسوب مي‌شود.

از نظر احساسات نسبت به يكديگر: مرد خواستار تصاحب شخص زن و زن خواستار تصاحب دل مرد و تسلط بر قلب اوست. زن از مرد شجاعت و حمايت مي خواهد و مرد از زن زيبايي و دلبري. زن بيش از مرد قادر است بر شهوات خود مسلط شود. شهوت مرد ابتدايي و تهاجمي است و شهوت زن انفعالي و تحريكي. مرد مظهر عاشقي و زن مظهر معشوقيت است. احساسات مرد طالبانه و احساسات زن مطلوبانه است.

صرف نظر از اين كه تفاوتهاي زن و مرد موجب تفاوتهايي در حقوق و مسئوليتهاي خانوادگي زن و مرد مي شود يا نمي شود, اساساً اين مسأله يكي از عجيب ترين شاهكارهاي خلقت و نشانه هاي از نظام حكيمانه و مدبرانه جهان مي باشد. دستگاه عظيم خلقت براي اين كه نوع و نسل موجودات را حفظ كند جهازات توليد مثل را در آنها به وجود آورده و كاري كرده كه خود خواهي و منفعت طلبي در دو جنس مخالف,‌تبديل به عشق و جذب و تعادل شود. اگر زن داراي جسم و جان و خلق و خوي مردانه بود,‌امكان نداشت كه بتواند مرد را به خدمت خود وادارد و اگر مرد همان صفات جسماني زن را داشت ممكن نبود زن او را قهرمان زندگي خود تلقي كرد, عاليترين هنر خود را صيد و تسخير قلب مرد به حساب آورد. مرد جهانگير و زن,‌مردگير آفريده شده است. عجيب اين است كه بعضي نمي توانند ميان شهوت و رأفت فرق بگذرند و تنها عامل پيوند زوجين را طمع و شهوت مي دانند و تاريخ روابط زن و مرد را فقط از نظر حس استخدام و اصل تنازع بقا تفسير مي كنند. در صورتي كه پيوندي بالاتر از شهوت, پاية‌وحدت زوجين را تشكيل مي دهد كه قرآن كريم از آن به نام «مودت و رحمت»‌ياد كرده است: «وَ مِن آياتِهِ اَن خَلَقَ لَكُم مِن أنفُسِكُم أَزواجاً لِتَسكُنُوا اِلَيها وَ جَعَلَ بَينَكُم مَوَدَّةٌ وَ رَحمَةٌ».[9]*

بررسي مقررات اسلامي درباره ‌زن

{حال كه مقداري دربارة مقام انساني از نظر اسلام,‌ مباني طبيعي حقوق خانوادگي,‌ تفاوتهاي زن و مرد و هدفداري طبيعت از اين فرق گذاشتن سخن گفتيم, به سراغ بحث اصلي خود برويم و ببينيم آيا تفاوتهايي كه مقررات اسلامي بين زن و مرد قائل شده و آنها را در وضع نامشابهي قرار داده است, با قانون خلقت هماهنگي دارد يا نه؟ ما مدعي هستيم كه مباني حقوق خانوادگي از نظر اسلام با در نظر گرفتن اختلافهاي طبيعي بين زن و مرد وضع شده است.} در اين جا علت تشريع كيفيت خاص مقررات اسلامي را در مسائل خواستگاري,‌ ازدواج موقت,‌ مَهر و نفقه, ارث, ‌طلاق و تعدد زوجات بررسي مي كنيم. مسائلي كه باقي مانده و يادداشت هاي مربوط به هر يك آماده شده, عبارتند از: حق حكومت مرددر خانواده,‌حق حضانت كودك, عِدِّه و فلسفة آن, زن و اجتهاد و افتاء, زن و سياست,‌زن و مقررات قضايي و جزايي, اخلاق و تربيت زن, پوشش زن, اخلاق جنسي (غيرت, عفت,‌ حيا و...) مقام مادري زن و كار خارج, و برخي مسائل ديگر.*  ))

(مقام زن  خلاصه آثار شهید مطهری دفتر چهارم ناشر : دانشگاه امام صادق ص 27-37 )

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1]  «خَلَقَكُم مِن نِفسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنها زَوجَها» (نساء/1)ٍِِ

[2]  «خَلَقَ لَكُم أَنفُسَكُم أَزواجاً» (روم /21)

[3]  «شيطان آن دو را وسوسه كرد.» (اعراف /20)

[4]  «شيطان در برابر هر دو قسم ياد كرد كه جز خير آنها را نمي خواهد.» (اعراف /21)

[5]  «شيطان آن دو را به فريب راهنمايي كرد (فريب داد).» (اعراف /22)

[6]  «كُلَّما دَخَلَ عَلَيها زَكَريّا المِحرابَ وَجَدَ عِندها رِزقاً قالَ يا مَريَم أَني لَكِ هذا» (آل عمران /379

[7]  «زنان جامة (ستر و عفاف) شما (مردان) مي باشند و شما هم جامة‌(ستر و عفاف) آنهاييد.» (بقره /187)

[8]  «يا أَيُّها النَّاسُ إِنَّا خَلَقناكُم مِن ذَكَرِ وَ أُنثي» (حجرات /13)

*  نظام حقوق زن در اسلام, صص 121 ـ 116.

*  نظام حقوق زن در اسلام, صص 152 ـ 143

[9]  «و يكي از نشانه هاي خداوند اين است كه براي شما از جنس خودتان زوجي بيافريد كه در برابر او آرامش يافته, با هم انس گيريد و ميان شما دوستي و مهرباني برقرار نمود.» (ببروم /21)

*  نظام حقوق زن در اسلام, صص 176 ـ 153

 

 واحد پاسخ به سؤالات قرآني

  شبکه قرآنی عروة الوثقی

 

مسؤليت مطالب مندرجه در اين صفحه بر عهده نويسنده مقاله مي باشد.